تبليغاتX
پرچم سرخ کارگری

پرچم سرخ کارگری

كارگران جهان متحد شويد

وقتی كه گرسنگی جرم می شود

 

 

صبح روزسه شنبه  21 خرداد ماه، بیش از صد نفر از كارگران نیشكر هفت تپه در حالی که پلاکارد هایی با مضمون دفاع از حقوق و مطالبات کارگری خویش در دست داشتند اقدام به راهپیمایی  از بازار شوش به سمت فرمانداری این شهر نمودند. كارگران كه بیش از 4 ماه است دستمزد دریافت ننموده اند و شدیدا تحت فشار اقتصادی قرار دارند با شعار " كارگر هفت تپه ایم گرسنه ایم گرسنه ایم"، دردشان را فریاد زدند. كارگران هفت تپه در شهر كوچك شوش امكان دیگری برای امرار معاش ندارند و براستی شعاری كه  می دهند بیان وضعیت وخیم و گرسنگی به معنای واقعی كلمه است.در طول یك ماه گذشته كه آنها به روشهای مختلف صدای اعتراضشان را بلند نموده اند، از سوی مسولین گوش شنوایی نیافتند. چرا که  سیاست كلی دولت مبنی بر نادیده گرفتن حقوق و مطالبات آنها بود. اما به مرور كه صدای كارگران گرسنه هفت تپه بگوش دیگران رسیده است، دولتمردان گرسنگی را جرم تشخیص دادند و به آنها حمله نمودند. نیروهای ضد شورش رژیم بر سر كارگران ریختند و با با طوم آنها را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند. ظاهرا در دنیای امروز لازم نیست گرسنگان صورتشان را با سیلی سرخ كنند، صورت و بدنها را ماموران با باطوم سرخ می كنند!

پس از ضرب و شتم كارگران 4 نفر به نامهای : ایرج عابدینی، نجات دهلی،عباس خمیس نیا و حبیب ناصر، دستگیر و روانه اداره آگاهی شدند. ظاهرا در اینگونه مواقع نه بروكراسی وجود دارد ونه قانونی. مسئله اعتصاب و تظاهرات كارگران بهیچ وجه به اداره آگاهی مربوط نمی شود،اما آنها كارگران بازداشتی را به اداره آگاهی منتقل و به  شدت  مورد ضرب و شتم قرار دادند . اما كارگران هفت تپه با عزمی راسخ اعلام نموده اند كه از این پس  این قبیل  برخوردها آنان را  مرعوب نخواهد کرد وکارگران با تمام توان  به اعتراضات و  مبارزات خویش  ادامه خواهند داد.

آری، امروزه در کشور ما گرسنگان مجرمند و اعتراض برای گرسنگی جرم شناخته می شود، چون همین كارگران گرسنه اگر با هم متحد شوند و از یكدیگر حمایت نمایند ارتشی از گرسنگان خواهند ساخت که بساط گرسنگی و عاملان آن ،یعنی سرمایه داران و نظام سرمایه داری را بر خواهند چید.

 

کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

25/3/1387

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط پرچم سرخ  | 

همگام و هم صدا یاد جانفشانان کشتارهای دهه 60 توسط رژیم جمهوری اسلامی را گرامی داشته و حافظه تاریخی جامعه را زنده نگه داریم !

 

"در خلوت روشن با تو گریسته ام

 برای خاطر زنده گان

 و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

 زیباترین سرودها را

 زیرا مرده گان این سال

 عاشق ترین زنده گان بوده اند ! "

                           احمد شاملو                               

  

تاریخ معاصر جهان مملو از سرکوب، اختناق و جنایت دیکتاتورها، ستمگران و استثمارگران است. کشتار و آدم سوزی در جنگ جهانی دوم توسط نازی ها، کشتار مردم فلسطین توسط رژیم صهیونیستی، کشتار مبارزان در شیلی بعد از کودتای 1973 ، کشتار و مفقودالاثر شدن بیش از 30 هزار نفر، مبارزان در زمان رژیم نظامیان دیکتاتور در آرژانتین ، کشتار مردم کرد در ایران، ترکیه، عراق و سوریه توسط  رژیمهای ارتجاعی و دیکتاتور، کشتار مردم عراق و افغانستان توسط  آمریکا و متحدانش و ...، بخش کوچکی از جنایت علیه جامعه بشری می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت   توسط پرچم سرخ  | 

 

 

در هشتادمین سال‏روز تولد «چه گوارا»

 

 

 

 

شباهنگ راد

جنبش‏های اعتراضی کارگران و زحمت‏کشان در کوران مبارزاتی خویش علیه‏ی‏ سرمایه در اقصا نقاط دنیا، علی‏رغم بر جای‏گذاری خسران‏های جانی و مالی، از دستآوردهای بسیار ارزنده‏ای برخوردار می‏باشد که بی تردید نگاهِ دقیق به‏هر یک از این دوره‏ها می‏تواند بر رادیکالیزم مبارزاتی توده‏ها بی‏افزاید. به‏عبارتی دیگر، تاریخ مبارزاتی توده‏های ستم‏دیده‏ مملو از تحولات دگرگونه‏ساز و نقش‏آفرینی‏های بی‏دریغِ عناصر کمونیست و رزمنده، علیه‏ی نظام‏های ظالمانانه و سرکوب‏گر می‏باشد؛ عناصرئی که به امیال و منفعت فردی خود پشت پا زدند و به دنیایی اندیشیدند که مبلغ و مدافع‏ی سعادت و خوش‏بدبختی انسان‏های محروم بود. بی اغراق می‏توان گفت که یکی از آن اسطوره‏ها و کمونیستِ عاشقِ منافع‏ی کارگران و زحمت‏کشان، «ارنستو چه گوارا» بود.

«چه گوارا"ئی که جنبش کمونیستی دنیا بدان مفتخر می‏باشد و نام و اعمال او را در تاریخ‏چه‏ی مبارزاتی خود به ثبت رسانده است. به‏راستی مگر می‏توان نام و نقش کمونیست‏هایی هم‏چون «چه» را در انقلابات رهائی‏بخش نادیده گرفت و بر جایگاه واقعی وی واقف نه‏گردید؟ دنیای مخالف سرمایه و دنیای مدافع‏ی رهائی و آزادی همواره بر راه و مقّام کمونیست‏هایی هم‏چون «چه» واقف است و هرگز نام این رهروان انقلابات کارگری و مدافعین بی چون و چرای توده‏های ستم‏دیده را فراموش نه‏خواهد کرد؛ از یاد نه‏خواهد بُرد که چگونه فرزندان کارگران و زحمت‏کشان علی‏رغم هزاران مشکلات و معضلات رو در رو، پای پیش گذاشتند تا خلق‏شانرا آزاد سازنند.

«چه» در 14 ژوئن 1928 در آرژانتین به‏دنیا آمد و از همان نوجوانی مسیر واقعی زندگی خود را انتخاب نمود و بر خلاف بسیاری از هم سن و سال‏های‏اش قدم در راهی گذاشت که چیزی جز به‏رسمیت شناختن حقوق میلیون‏ها انسان محروم نبود. به‏همین دلیل مارکسیسم – لنینیسم را سر منشاء کاری خود قرار داد و علی‏رغم کمی سن به ریشه‏ی اصلی مصائب و دشواری‏های رو در روی زحمت‏کشان پی بُرد و با تمام وجود به‏مبارزه با آنان برخاست. تماس با انقلابیون کوبا و شرکت عملی در مبارزات‏شان علیه‏ی حکومت سرکوب‏گر باتیستا و به تبع از آن پیروزی انقلاب از زمره فعالیت‏های سیاسی - عملی بی وقفه‏ی «چه گوارا» را تشکیل می‏داد.

«چه گوارا» بعد از به اهتزاز در آوردن پرچم کارگران و زحمت‏کشان به‏همراه فیدل کاسترو و دیگر کمونیست‏های راستین در سرتاسر کوبا، قصد انقلابی دیگر، در نقطه‏ای دیگر از جامعه‏ی نظام‏های وابسته به امپریالیسم را در سر داشت و بر همین اساس، بدون کم‏ترین چشم‏داشتی، با همه و با مقّام و منصب خویش در کوبا وداع گفت و با باوری عمیق به وظایفِ انترناسیولیستی‏اش، به‏کمکِ دیگر انقلابیون شتافت.

«چه» علی‏رغم تعلق و وابستگی شدید به کوبا، قدم در راهی گذاشت که به‏جرأت می‏توان گفت جنبش کمونیستی جهان کم‏تر با چنین انسان‏هایی روبرو گردیده است؛ چرا که عمیقاً و عملاً بر این باور بود که: "هر کجا امپریالیسم چهره خود را نشان می‏دهد با او جنگ کن".  به‏راستی که بر اعتقادش پای فشرد و به‏جنگ با آنان برخاست.

بی‏گمان و در چارچوبه‏ی چنین واقعیاتی سرمایه‏داران و دشمنان طبقاتی توده‏های ستم‏دیده بی‏کار نه‏نشسته و در تلاش بودند تا مانع‏ی اوج‏گیری انقلاب و جنگی دیگر توسط فرزندان دلیر محرومان گردند. جنگی که «چه گوارا» به‏همراه چند تن دیگر از رزمندگان بولیوی، علیه‏ی دولت حاکم بر این کشور به‏راه انداختند.

بالاخره دشمن با سازماندهی گسترده و با گسیل نیرو موفق می‏گردد تا پایگاه «چه» و یاران‏اش را کشف نماید  و در نبردی نابرابر در منطقه‏ی "نتاکروز" بولیوی وی را زخمی و سپس دستگیر نماید و در زمانی کوتاه قلب پر از کین‏اش را از حرکت باز دارد.

اگر چه مزدوران و سرکوب‏گرانِ سرمایه قادر گردیدند بر جسم «چه گوارا» غلبه نمایند؛ امّا هرگز نه‏توانستند حقانیت و آرمان‏های والای وی را تا ابد دفن نمایند. بی دلیل نیست که «چه» به تاریخ پیوست و دنیای انسانیت و آزادی، مرگ «چه گوارا" را به تولدی دیگر تبدیل نمود؛ تولدی که میلیون‏ها انسان حقیقت‏جو، پرچم و تصویر او را در دست گرفته و همواره یاد او را گرامی می‏دارند و بر افکار و اعمال کمونیستی این انسان تحول‏گرا پای می‏فشارند.

در هشتادمین سال‏روز تولد «چه گوارا» جای دارد تا بار دیگر یاد این عنصر وفادار به آرمان‏های والای کارگران و زحمت‏کشان را گرامی داریم و بر این امر خطیر تاکید گردد که در دنیای سراسر ظلم و نکبت‏بار، تنها ایده‏هایی می‏توانند جامعه‏ی سراسر اجحاف و نابرابر را در هم ریزند که منفعت و خواسته‏های کارگران و زحمت‏کشان را بر منافع‏ی حقیر خویش تقدم شمارند. راه و آرمانی که «چه گوارا»ی کمونیست، مبلغ آن بود و تا آخرین لحظه از حیات خویش بدان وفادار ماند. بی دلیل نیست که «چه گوارا» در یادها باقی مانده است و همواره توده‏های ستم‏دیده‏ی سرتاسر جهان از وی به نیکی یاد می‏کنند.

 

14 ژوئن 2008

24 خرداد 1387

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت   توسط پرچم سرخ  | 

كارگران زندانی را آزاد كنيد!!!

 

در شرايطي كه بيكاري و تورم هر روز فشار بيشتري بما كارگران وارد مي كند. در شرايطي كه ما كارگران از داشتن ابتدايي ترين مطالباتمان محروم مي شويم و بالاخره در شرايطي كه كمرمان زير بار كار خم شده است، تنها به خاطر مطالبه پرداخت دستمزد عقب افتاده، شركت در مراسم روز كارگر و يا همكاري با تشكلي كارگري ما را به زندان مي اندازند.

چند تن از كارگران نيشكر هفت تپه ، تنها به دليل اعتراض به عدم پرداخت دستمزد معوقه شان بازداشت شده اند.

بختيار رحيمي عضو كميته هماهنگي... بيش از يازده ماه است كه در زندان اوين در سلول انفرادي بسر  مي برد و در شرايط بسيار بدي قرار دارد. او تنها 2 بار با خانواده اش ملاقات داشته و از داشتن      ابتدايي ترين حقوق يك زنداني محروم است. مطابق مقاوله نامه هاي  سازمان جهاني كار ، كه جمهوري اسلامي نيز انرا امضا نموده كارگران آزادند تشكل خود را ايجاد نمايند و دولتها فقط بايد آنرا به رسميت بشناسند.

 جوانمير مرادي و طاها ازادي، اعضاي اتحاديه آزاد كارگران تنها به اتهام اينكه مي خواسته اند مراسم روز كارگر را برگزار نمايند بازداشت شده اند. مراسم روز كارگر در تمام دنيا به رسميت شناخته شده و كارگران آزادند در اين روز مراسم شان را بر گزار نمايند.

لذا ما اعضاي "كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكلهاي كارگري"  از همه كارگران و مردم     آزادي خواه در خواست مي نماييم كه در حد ممكن نسبت به اين بازداشتها اعتراض نمايند. بدين وسيله ما بازداشت كارگران ذكر شده را شديدا محكوم مي نماييم و خواستار آزادي بدون قيد و شرط آنها هستيم.

                            

كميته هماهنگی براي كمك به ايجاد تشكلهای كارگری

10 / 3 /87

Komite.hamahangi@yahoo.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط پرچم سرخ  | 

" در باره مبارزات كارگران نيشكر هفت تپه"

 

وضعيت اقتصادي در جامعه هر روز بيشتر به ضرر ما كارگران تغيير مي نمايد. طي همه ی سالهاي گذشته تورم بدون وقفه سير صعودي داشته است. در صورتي كه دستمزد ما كارگران متناسب با تورم افزايش نيافته و در نتيجه سفره كوچك ما هر روز بيشتر از قبل كوچكتر و محقرتر گرديده است. از سوي ديگر خيل عظيم بيكاران در جستجوي كار با نازل ترين دستمزدها باعث شده، تا همواره خطر بيكاري و جايگزيني كارگران بيكار بر بالاي سر ما سنگيني نمايد. هزاران و شايد مليونها كارگر بيكارو هزاران يا مليونها كارگر در معرض بيكاري عرصه را بيشتر بر ما تنگ نموده است. هر روز در مقابل چشم مان و يا از طريق روزنامه ها در جريان فجايعي كه به خاطر بيكاري و فشارهاي اقتصادي گريبان خانواده هاي كارگري را مي گيرد، قرار مي گيريم. ما كارگران در پرخطرترين و سختترين شرايط در محيطهاي كار، همه نعمات جامعه را مي آفرينيم اما هر روز بيشتر و بيشتر ما را از بهرمند شدن از انها محروم مي كنند. نيروي جسمي و فكري ما ذره ذره به كالاهايي منتقل مي شود كه در بسياري موارد داشتن آن ها براي ما يك حسرت دائمي است. خودروهاي گران قيمت،خانه هاي لوكس و با امكانات رفاهي فراوان، بهترين غذا ها در رستوران هاي بالاي شهر، سفرهاي پُر هزينه به كشورهاي ديگر و ... براي ما خواب و رويايي شده اند. كودكاني كه در خيابانها ساعتهاي مديدي گدايي و يا دست فروشي مي كنند يا فرزندان كارگران از كار افتاده و بيكارند و يا فرزندان كارگران و تُهي دستان معتادي هستند كه قربانيان شرايط وخيم اقتصادي سرمايه داريند. در جامعه اي كه كمتر از 17 درصد زنان شاغل هستند و فرصتهاي شغلي بسيار كمي برايشان وجود دارد،چگونه مي توانند از يك موقعيت انساني وآسوده بر خوردار باشند؟ جامعه ما و همه دنيا در دهه هاي گذشته صنعتي تر و مدرن تر شده است، اما از اينهمه امكانات و تكنولوژي نصيب ما جز فقر بيشتر و تنگدستي چه بوده و هست؟ دنيا با سرعت سرسام آوري در زمينه هاي مختلف اقصادي پيشرفت مي نمايد اما كمر ما زيربار كار، ناامني شغلي، ساعات زياد كار و يا بيكاري، تورم، آسيب هاي اجتماعي و ... خم شده است. آيا واقعا سهم ما از دنياي كنوني همين است؟ آيا همه به اندازه كاري كه مي كنند سهم مي برند؟ آيا معني عدالت همين است؟ آيا اقتصاد و جامعه ما بطوركلي فقير است؟ آيا همه اينها تقدير و مشيت است؟

با يك نگاه گذرا به قطب ديگر جامعه درمي يابيم كه واقعيت همه آن چيزي نيست كه به ما تحميل شده است. ثروتهاي نجومي " آقا ها و آقازاده ها"، امكانات گسترده ، هزينه هاي دهها وصدها ميليارد دلاري خريد تسليحات نظامي، مازاد بودجه صدها ميليارد دلاري ناشي از قيمت بالاي نفت، تاجراني كه كشتي هاي تجاري را بروي دريا معامله مي كنند، صاحبان صنايع و كارخانه هاي متعدد، ميلياردها دلار هزينه براي بازسازي ويا كمك در خارج كشور- كه فقط يك مورد آن كه در روزنامه اعتماد به تاريخ 29/2/87 درج گرديده هشتصد ميليارد تومان هزينه بازسازي يكي از مكانهاي مذهبي در عراق است ميلياردها دلار سرمايه گذاري داخلي و خارجي در صنايع نفت و گاز، منابع غني زير زميني كه ايران را  در رديف يالاترين كشورهاي داراي منابع غني معدني قرار داده است. ايران دومين صادر كننده كارتل نفتي اپك است. ايران پس از روسيه دومين منابع گازي جهان را دارد. ايران يكي از بزرگترين صادر كنندگان سنگهاي تزييني و ساختماني است. ششمين صادر كننده گوگرد جهانيم. بازار كشورهاي حوضه خليج فارس مملو از ميوه هاي ايراني است. ايران يكي از صادر كنندگان بزرگ مس در دنيااست. در اين رابطه ساعت ها مي توانيم آمار بياوريم ، اما از اينهمه امكانات و ثروتها ي اقتصادي ما را چه سود؟ در مقابل اينهمه ثروتي كه هر روز بيشتر و بيشتر انباشت مي شود چرا سهم ما كمتر و كمتر مي گردد؟ چرا بايد براي داشتن حد اقل امكانات انساني و حتي كاري شرافتمندانه دغدغه و اضطراب داشته باشيم؟

در چنين وضعيتي كارگران نيشكر هفت تپه كه تا چند سال پيش حدود هفت هزار نفر بودند و حالا به 3500 نفر رسيده اند، بيش از چهار ماه است كه دستمزد دريافت نكرده اند.  دستمزد كارگران نيشكر هفت تپه بارها وبارها

عقب افتاده و انها در تنگنايي مضاعف قرار گرفته اند. چرا كارگران نيشكر هفت تپه شعار "كارگر هفت تپه ايم گرسنه ايم گرسنه ايم" سرداده اند؟ كارگران نيشكر هفت تپه همچون همه كارگران از يكسو تحت فشار تورم لجام گسيخته قرار دارند و از سوي ديگر امنيت شغليشان در خطر است. با وجود انكه كارخانه نيشكر هفت تپه زمينهاي زير كشت نيشكر بسياري دارد و در واقع توليد شكر در جامعه ما خود كفااست، اما با واردات بي رويه و گسترده شكر، شكر توليد شده ی اين كارخانه در انبارها ذخيره شده اند. هزاران كارگر نيشكر هفت تپه دستمزد نمي گيرند تا " آقايان وآقازاده ها" ميلياردها دلار از بابت واردات شكر سود ببرند. مجموع مطالبات كارگران نيشكر هفت تپه كمتر از ده ميليارد تومان است، اما برداشت از صندوق ذخيره ارضي 3500 ميليارد تومان بوده كه عمدتا به بخش خصوصي داده شده ويا صرف ديگر مخارج دولتي شده است. كارگران نيشكر هفت تپه با اعتصاب، راه بندان،و تجمع، صداي اعتراضشان را بگوش همه رسانده اند. آنها حدود يك ماه است كه با تمام توانشان در مقابل سرمايه داران اعتراض مي كنند. اما پاسخ مسولين يا بي توجهي يا بازداشت و برخورد با كارگران بوده است. نيروهاي انتظامي و امنيتي شهر شوش را محاصره نموده اند تا    " در صورت لزوم وارد عمل شوند". اما مگر اين كارگران چه مي خواهند و چه مي كنند؟ كارگران جز دستمزد ناچيزي كه همه مي دانند كفاف زندگي حد اقلي را نمي دهد، مگر چيز ديگري مي خواهند؟ كارگران و خانوادهايشان بيش از 4 ماه است كه شديدا تحت فشارند و آب باريكه زندگيشان قطع شده است. نمايندگان كارگران نيشكر هفت تپه يا به دادگاه و بازجويي فرا خوانده شده اند و يا در بازداشت بسر مي برند. نيروهاي نظامي در مقابل آن ها آرايش نظامي گرفته اند تا آن ها را مرعوب نمايند. رسانه هاي رسمي و قانوني سانسور خبري ايجاد نموده اند تا مبادا صداي كارگران گرسنه هفت تپه بجايي برسد. اما مثلا در باره سفر آقاي رئيس جمهور به سريلانكا و پر داخت دو ميليارد دلار وام بلا عوض به دولت سريلانكا مدت زيادي در اخبار گزارش ارائه مي كنند. آيا بهتر نيست كه به جاي وام بلا عوض به دولت سريلانكا و امثال آن دستمزد عقب افتاده كارگران پرداخت گردد؟ اما ظاهرا مسولين و ديگر سرمايه داران دائماً به ما ثابت مي كنند كه حق گرفتني است و نه دادني.

اما كارگران نيشكر هفت تپه در راه گرفتن حقشان تنها هستند. صداي اعتراض انها نه تنها براي بيان دردهاي ميليونها كارگر در ايران كافي نيست، بلكه حتي براي حق خودشان هم كفاف نمي دهد. در دنياي سرمايه داري امروز با هزاران امكانات انحصاري، كارگران نمي توانند جدا از هم و پراكنده حق شان را بستانند. كارگران نيشكر هفت تپه كه  حدود يك ماه است ايستادگي و مقاومت نموده اند نياز به ياري و كمك ديگر هم طبقه ا ي هايشان دارند.

هر چند ما كارگران نيز همچون كارگران نيشكر هفت تپه فاقد سازماندهي و تشكل لازم هستيم، و جدا از هم وپراكنده ايم، هر چند ما كارگران نيزبه چنان سطحي از مبارزه و اتحاد نرسيده ايم كه بتوانيم به تمامي و وسيعا به كمك كارگران نيشكر هفت تپه بشتابيم ، و همه اين ها ضعف هاي بزرگ طبقاتي ما هستند، اما مي توانيم با بيان خبر اعتراضي كارگران نيشكر هفت تپه در محيط هاي كارمان، با كمك مالي به آنها، با برپايي مراسم هايي هر چند كوچك در اعتراض به وضعيت آنها، با دادن بيانيه حمايتي از طرف كارگران محل كارمان، به كارگران نيشكر هفت تپه كمك نماييم. نبايد همه اينها را دست كم گرفت. هر كدام از اين فعاليت هاي حمايتي از كارگران نيشكر هفت تپه در حد خود موثر است و مي تواند به آنها روحيه و اعتماد بنفس بدهد.

اما كارگران نيشكر هفت تپه نيز مي توانند با متشكل نمودن خود و و تثبيت سنديكايي كه موجوديت آن را اعلام نموده اند، سپر دفاعي در مقابل سرمايه داران براي خود ايجاد نمايند. با متشكل شدن كارگران راه براي تداوم مبارزه و اتحاد با ديگر كارگران بيش از پيش باز مي گردد. چاره ما كارگران در مقابل دستگاه عريض و طويل سرمايه داران فقط متشكل شدن و اتحاد است.

ما كارگران متشكل در "كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكلهاي كارگري" در حد توان مان از مبارزات كارگران نيشكر هفت تپه حمايت مي كنيم و هر گونه بر خورد سركوبگرانه و مرعوب كننده را بشدت محكوم مي نماييم. ما خواهان پرداخت بدون قيد شرط دستمزد كارگران نيشكر هفت تپه باضافه خسارت ناشي از تاخير پرداخت در اين مدت هستيم. ما كارگران متشكل در "كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكلهاي كارگري" خواهان توقف محاکمه ی فعالین کارگری هفت تپه و آزادی فعالیت این کارگران برای پیگیری مطالبات همکاران شان هستیم، و هر گونه فشار پليسي به كارگران هم چون بازجويي، احضار به دادگاه و تهديد را شديداً محكوم مي نماييم. ما از همه مجامع كارگري بين الملي تقاضا داريم در حمايت از هم طبقه اي هايشان دست به اقدام زده و در اين راه تلاش نمايند.

 كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكل هاي كارگري

13/3/1387

Komite.hamahangi@yahoo.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط پرچم سرخ  | 

نگرانی خانواده قربانیان آتش سوزی شازند از فراموش شدن

 

به‌ نقل از روزنامه سرمایه شنبه 11 خرداد ماه

 خبرنگاران اعزامی به شازند اراك، ترانه بنی یعقوب و فریده غائب: پنجشنبه، نهم خردادماه میدان اصلی شهر شازند اراك چهره دیگری به خود گرفته است. همه چیز سیاه و غمگین است. بیرق های سیاه، مردم سیاه پوش و صدای ضجه های پی درپی زنان و مردانی كه در مصلای كوچك این شهر در سوگ 26 جوانی نشستند كه زنده زنده در آتش سوختند.
یكشنبه هفته گذشته (چهارم خرداد) كارخانه های كیمیاگستران سپهر و كیمیاگران امروز كه كارخانه های مواد پتروشیمی و شیمیایی بودند، در شهرستان شازند كه در 33 كیلومتری جنوب غربی اراك واقع شده، منفجر شد و 26 نفر از كارگران آن كارخانه زنده زنده در آتش سوختند و 50 نفر نیز با جراحت های عمیق روانه بیمارستان شدند.
وارد حیاط كوچك مصلای شازند كه می شوی، جوانی سیاه پوش روی زمین نشسته و به آسمان خیره شده، نای حرف زدن ندارد. همراهش می گوید: «برادرش را در آن آتش سوزی از دست داده و به خاطر شوك زیاد دهانش برای حرف زدن باز نمی شود.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت   توسط پرچم سرخ  | 

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

بمناسبت جانباختن 21 کارگر و زخمی شدن ده ها تن دیگر

 بر اثر آتش سوزی در دو مرکز تولیدی ایران

 

بر اساس گزارش خبرگزاری های مختلف در اثر بروز آتش سوزی در دو کارخانه تولید مواد شیمیایی در استان مرکزی 21 کارگر جانشان را از دست داده و 44 تن دیگر زخمی شدند. گزارشها حاکیست که وضعیت جسمی 7 تن از زخمی شدگان وخیم است.  آتش سوزی در دو کارخانه "كیمیاگستر" و "كیمیاگران  امروز"  در  شهرک صنعتی  "بابایی بازنه" در نزدیکی شهرستان "شازند" روی داده و برخی از مسئولین دولتی به روال همیشگی علت وقوع این فاجعه را بي‌احتياطى كارگران هنگام جوشكارى يكى از مخازن حاوى مواد شيميايى اعلام کرده اند.

 بروز این وقایع فاجعه بار  مستقل از ابعاد آن در مراکز تولیدی ایران تازگی ندارد و این واقعه دردناک هم آخرین آنها نخواهد بود. جمهوری اسلامی با قوانین غیر انسانی و ضد کارگری خود، بی توجهی به حفظ امنیت کارگران در محیط کار را به یک سیاست عملی نهادینه تبدیل کرده است. قوانین جمهوری اسلامی رسیدگی به وضعیت ایمنی در محیط کار را به هیئت های مشترک کارفرمایان و وزارت کار واگذار کرده است، نهادهایی که جان کارگر برایشان هیچ ارزشی جز تولید سود بیشتر برای سرمایه دارن ندارد. در اثر نا امنی محیط کار  که نتیجه منطقی قوانین و سیاستهای رژیم و سود پرستی صاحبان صنایع و سرمایه داران است هر روزه شماری از کارگران اعضای بدن خود را از دست می دهند و یا بکام مرگ می روند که لیست شماری از آنها در ستون وقایع دلخراش روزنامه ها درج می شود.

طبقه کارگر ایران از زبان فعالین و پیشروان خود در فرصت برگزاری مراسم و آکسیون های اول ماه مه بارها ضد کارگری بودن این قوانین را اعلام کرده و بر ضرورت تامین بهداشت و امنیت محیط کار که کارگران بیشتر عمر و زندگی خود را در آن بسر می برند تاکید کرده اند. اما تا زمانی که طبقه کارگر ایران با اتکا به نیروی خود تشکل های طبقاتی و توده ای خود را بر پا نکرده و عملا آن را به رژیم تحمیل نکرده اند و تا زمانی که با اتکا به تشکل های خود نهادهای کارگری را برای نظارت بر تامین امنیت محیط کار تشکیل نداده اند، وقایع محیط کار همچنان از کارگران قربانی می گیرد.

از فعالین و تشکل های کارگری در داخل انتظار می رود که کار تبلیعی و روشنگرانه حول ریشه یابی بروز وقایع دلخراش دو کارخانه "کیمیا گستر" و "کیمیاگران امروز" را به یکی از محورهای فعالیت خود در میان کارگران تبدیل کنند تا توده هر چه بیشتری از کارگران به ماهیت واقعی این وقایع و حقوق طبقاتی خود در این رابطه پی ببرند.

حزب کمونیست ایران ضمن محکوم کردن جمهوری اسلامی و کارفرمایان این دو کارخانه بعنوان مسبب اصلی این واقعه، با خانواده ها و بازماندگان این واقعه دلخراش، کارگران این دو واحد تولیدی و کارگران سراسر ایران عمیقا ابراز همدردی می کند و یاد جانباختگان این واقعه را گرامی می دارد.

 

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

4 خرداد 1387  ---  26مه 2008

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت   توسط پرچم سرخ  | 

راهکار سوسیالیستی در اوضاع سیاسی کنونی «موانع و  امکانات»

 

هلمت احمدیان

 

گرایش سوسیالیستی و جایگاه آن در اوضاع سیاسی ایران، به عنوان یک موضوع مهم عینی و اجتماعی مدتهاست به یک بحث جدی در میان نیروهای چپ و کمونیست تبدیل شده است. دلیل این امر قبل از هر چیز به نیاز مبرم تر جامعه به گفتمان های رادیکال و سوسیالیستی در پاسخ به نیازهای مبارزاتی و سیاسی جامعه بر می گردد و این امری فی البداهه نیست. گرایش سوسیالیستی با حضور گسترده اش در جامعه ایران، تاریخی طولانی را پشت سر دارد و در جنبش های اجتماعی چند دهه گذشته مهر خود را بر همه جنبش های حق طلبانه و عدالت خواهانه کوبیده است. نمونه بارز این حضور گسترده در جریان انقلاب 57 بود که بویژه در جنبش کارگری و جنبش انقلابی کردستان خود را نشان داد. این گرایش با اعتصاباتش و ایجاد جنبش کنترل کارخانه و شوراهای کارگری این تجربه را فرا روی همه نیروهای سوسیالیستی در ایران قرار داد که بدون حضور طبقه کارگر، سوسیالیسم نمی تواند آینده ای قابل اتکا  داشته باشد. این گرایش توانست بر بطن جنبش انقلابی کردستان سنت و فرهنگ و رویه ای نو و متفاوت از راهکارهای ناسیونالیستی را به صحنه آورد و به قدرتی اجتماعی و توده ای تبدیل شود و این گرایش توانست نیروهای سوسیالیست ایران را به جهتی براند که علیرغم کشتارها و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، تاثیرات افکار و راهکارهای آنها دهه ها بر جامعه ایران بماند.

 

اگر حضور طبقه کارگر در صحنه سیاسی جامعه زمینه پیشروی مارکسیسم را فراهم آورد و برای دوره ای طولانی همنگری زیادی را در بین نیروهای چپ و کمونیست بر سر پایه ترین اصول اعتقادی بوجود آورد، در سالهای اخیر نیز رشد جنبش کارگری که بر بستر آن طیف وسیعی از فعالین پپشرو به میدان آمده اند و امر تشکل یابی توده ای کارگری به امر مبرم آنها تبدیل شده است. بر بستر این ریشه عمیق و گسترده و تعمیق اختلاف و مبارزه طبقاتی در ایران از یک سو  و بحران استراتژیک گرایشات رفرمیستی و لیبرالی در سالهای اخیر از سوی دیگر، ما شاهد رشد بیشتر گرایشات سوسیالیستی هستیم، بگونه ای که حضور و تاثیرات آن  به واقعیتی غیر قابل انکار و اغماض حتی برای جبهه مخالف تبدیل شده است.

همچنین رشد دوباره این روند کمک کرده است که تببین های لیبرالی و سوسیال دمکراتیک از نقش و جایگاه چپ بی اعتبارتر گشته و نیروهای صاحب این گرایش ها حنایشان در بین مردم از هر زمانی بیشتر رنگ باخته و از ادعاهای نیم بندشان برای بهبود وضع جامعه بیشتر فاصله گرفته و با صراحت بیشتری خود را در راستای تعقیب استراتژی های راست و نئولیبرالیستی بیابند و بیشتر به آلترناتیوهای از بالا چشم بدوزند. به عبارتی دیگر به حاشیه رانده شدن نسخه ها و پروژه های رفرمیستی باعث تضعیف بیشتر اپوزیسیون بورژوایی شده و آنها عملا یا به دنبالچه های بی رمق رژیم یا  به چشم براهان «عطوفت» نیروهای امپریالیستی تبدیل شده اند. این روند همچنین باعث ضعیف تر شدن تمایلات امکان گرایانه در اقشاری از مردم متوهم برای "رهایی" از دست جمهوری اسلامی به کمک آمریکا و متحدینش، بویژه بعد از مشاهده نتایج مرگباری که این نوع راه حل ها در عراق و افغانستان، شده است.

 

این ریشه ها و روندها در اوضاع کنونی مجموعا بیشتر از هر زمانی زمینه رشد راهکارهای رادیکال و سوسیالیستی و متکی به خود را در جامعه ایران فراهم کرده است و به این اعتبار ایفای نقش نیروها و احزاب سوسیالیستی بیشتر از گذشته برای تقویت این آلترتاتیو پر رنگ تر گشته است. بر این بستر است که جسارت و ابراز وجود رادیکال، پیشرو  و علنی این جریان در فعل و انفعالات اجتماعی تناسب قوای جامعه را تغییر داده و مرزهای رایج کار سیاسی به شکل سنتی را شکسته است. این روند و این نیروها با استفاده از همه فرصت ها و ظرف های موجود در جامعه، در قالب های جدید از جمله در قالب تشکل های کارگری، دانشجویی و توده ای خود را می نمایانند و دخالتگریشان در مسائل جامعه هر روز بیشتر و بیشتر می شود.

گرایش سوسیالیستی که در اعماق جامعه ایران ریشه دوانده است و بیش از یک ربع قرن با درنده ترین رژیم های جهان درافتاده و سراشیبی ها و سختی های زیادی را طی کرده است، اینک بیشتر از هر زمانی به حضور قدرتمند تر در رویدادها و روندهای سیاسی جامعه نیاز دارد و بستر این همسویی همانگونه که تاریخا هم به اثبات رسیده داشتن استراتژی مشترک و معطوف شدن هرچه بیشتر به جنبش کارگری  و جنبش های دیگر اجتماعی است.

 

در پرتو رشد این روند، نیروهای سیاسی در داخل و خارج کشور ، بیشتر و بیشتر خود را تحت فشار خود تطبیقی با اوضاع فرارو می بینند و در فکر معطوف و متکی شدن بیشتر به پایه های اجتماعی، کارگری و توده ای خود هستند. اما جنبش های اجتماعی در جامعه ایران را نمی توان با روش ها و سنت های ناکارا و محدود نگرانه رایجی که ریشه در سنت های منسوخی که استراتژی سوسیالیتسی در آن غایب است و هر چه بیشتر از مبارزه عینی طبقه کارگر و اقشار تهیدست و محروم و حق طلب جامعه  فاصله گرفته، پاسخ داد.

کمونیست ها و نیروهای چپ و انقلابی می توانند در پرتو نقد و بررسی موانع و چالش های موجود، بر بستر یک کار و فعالیت مشترک، در راستای خدمت به یک استراتژی مشترک سوسیالیستی از تجربه ها درس گرفته و بیشتر و بیشتر خود را به روند عینی و موجود درون جامعه ایران تطبیق دهند.

چرا که اگر از اختناق و دیکتاتوری حاکم بر جامعه ایران به عنوان یک عامل خارجی که امکان فعالیت نیروهای و سازمان های چپ و کمونیست را دشوار ساخته و موجب دور افتادن شان از موضوع و محل کار و فعالیتشان، که به پراکندگی و تضعیف آنها انجامیده است، بگذریم، باید روی عوامل درونی یعنی ضعف و کاستی ها در بین این نیروها تاکید نمود که باعث تشتت و تیر و تار شدن افق و استراتژی مشترک بین این نیورهای بوده است.

افراد و نیروهای سیاسی که خود را در جبهه رادیکال و سوسیالیستی جامعه می بینند، طیف ناهمگونی را تشکیل می دهند که به صورت تشکیلاتی یا فردی از ریشه ها و تاریخ های متفاوتی برخوردار هستند. دسته بندی این نیروها در گذشته به خط بندی هایی مربوط بوده، که از فاکتورهایی از قبیل شیوه و سبک کار تا تعلقات اردوگاهی آنها سرچشمه می گرفت . شوروی، چین، آلبانی، کوبا و ...هرکدام در گذشته شاحص بازشناسی طیف بندی ها و بلوک بندی های بین نیروهای سیاسی در ایران بود، که دیگر به آن شکل سابق نیست.

 

با این وصف و با توجه به همه موانع و فرصت ها سئوال این است که در شرایط کنونی چه حلقه ای می تواند این طیف وسیع و متنوع و پراکنده نیروهای چپ و کمونیست را به هم نزدیک کند؟

 

تجربه نشان داده است که شرط قرار دادن برنامه و پلاتفرم مشترک برای همکاری مشترک بین این نیروها نمی تواند کارآیی چندانی داشته باشد، چرا که هیچ نیرو و جریانی از برنامه و پلاتفرم کمی ندارد و همچنانکه در گذشته و بارها گفته شده است می توان برنامه موجود هر یک از احزاب و گروههای موجود را با اندکی تغییر، مبنایی برای برنامه مشترک برای همه دید.

همچنین و همانگونه که در عمل هم تجربه کرده ایم جمع فیزیکی نیروها و وحدت تشکیلاتی این نیروها هم راه حلی موثر نبوده و نیست. چرا که در بهترین حالت و در شرایطی که همه نیروها به این تشکل جدید هم متعهد باشند، تنها به تشکیلاتی مقداری قوی تر و بزرگتر از تشکیلات های فعلی منجر می شود. در حالیکه همانگونه که در عمل هم دیده ایم این نوع تشکل، برای همه نیروهای تشکیل دهنده اش، تشکیلات دوم خواهد بود.

با این حساب و با نگاهی به وقایع این چند سال اخیر به روشنی می بینیم که فراسوی قول و قرار و وعده و وعید این نیرو یا آن نیرو، فراسوی سنت های ریشه دار سکتاریستی در بین این یا دیگری؛ فراسوی کنفرانس ها و نشست های این جریان با آن جریان، دو عامل اصلی می تواند محورهای اصلی همگرایی و وحدت بین گرایشات سوسیالیستی گردد. اول افق و استراتژی مشترک سوسیالیستی و تقویت عملی این روند در درون جنبش های اجتماعی و دوم پاسخ به نیازهای واقعی این جنبش ها در داخل ایران و در راس آنها جنبش کارگری، چرا که بطور واقعی این دو، بسترهای عینی و رئالیتسی ای هستند که دیوار ها و مرزها و خط کشی ها، را به کناری می نهند و فضا را برای همکاری و بهم نزدیک شدن طیف های مختلف نیروهای چپ و  کمونیست فراهم می سازند.

ساختن بنای این افق را از هم اینک با پراتیکی که خدمت به رشد این روند می کند باید مبنی قرار داد. نمی توان خود را گرایش سوسیالیستی نامید و در عمل به شکل و شمایل یک نیروی سرنگون طلب صرف عمل کرد. سرنگونی بدون جایگزینی آلترناتیو سوسیالیستی، مرز بین نیروهای سوسیالیست و لیبرال را مخدوش می سازد. نمی شود در جنبش کارگری فعال بود و تنها به خواسته های صنفی کارگران معطوف بود و  تشکل های توده ای کارگری را از حرکت بسوی ایجاد ارکان دخالت گریشان برای کسب قدرت دور نگه داشت. نمی شود طرفدار جنبش رهایی زن بود و این جنبش را در چارچوب مبارزه به یک سری خواسته های محدود و لیبرالی محدود دید و  ....

استراتژی مشترک سوسیالیستی، افق، زبان و همسویی عملی و پراتیکی نیروهای سوسیالیست در بطن این جنبش هاست.

بر این بستر است که تقدم و تاخر و جایگاه این نوع فعالیت، مدتهاست نه از سر تعلقات و وابستگی های گذشته این یا آن نیرو، و حتی در درون یک حزب و سازمان، نه از روی طول و عرض فعلی این یا آن تشکیلات، نه از روی تعلقات تشکیلاتی یا غیر تشکیلاتی این یا آن فعال، بلکه در تلاش صادقانه و صمیمانه هر تک صدایی در پاسخ به ضرورتی که جنبش های واقعی در جامعه مان فرا روی تک تک ما به عنوان انسان های کمونیست قرار داده است، سرچشمه می گیرد.

این روند به سرعت فاصله فعالین داخل و خارج کشور را، که دشمن بر ما تحمیل کرده در نوردیده و فریاد و صدایی مشترک در همه جهان می شود. تجربه مبارزه یکدست برای آزادی فعالین کارگری و در راس آنها محمود صالحی نشان داد که این همان حلقه وحدت و نزدیکی نیروهای چپ است. دفاع از آزادی دانشجویان سوسیالیست نشان داد که کمپین های عملی و پراتیکی، همه جویبارهای پراکنده در داخل و خارج را به رود پرخروشی از عزم جریان رادیکال، سوسیالیست و میلتانت تبدیل می کند که می تواند بستری مناسب برای تشکلات طبیعی و متکی بهم را در آینده و بویژه در دل تشکلات توده ای کارگری، دانشجویی و زنان فراهم سازد.

 

اتحاد عمل و همگرایی در پرتو  داشتن یک استراتژی مشترک و در پاسخ به نیاز جنبش های اجتماعی در ایران و در راس آنها جنبش کارگری مسیر و امکانی است که در شرایط کنونی می تواند نیروها را بهم نزدیک یا از همدیگر دور سازد.

 

  برگرفته از جهان امروز شماره 207

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت   توسط پرچم سرخ  |