تبليغاتX
★ پرچم سرخ ★

★ پرچم سرخ ★

                       منبع: تریبون جوان

برگزیده ای از آثار لنین             

از :« آغاز انقلاب در روسیه »

 م

وقایعی با اهمیت شگرف تاریخی در روسیه در حال تکوین اند. پرولتاریا برعلیه تزاریسم قیام کرده است. حکومت پرولتاریا را به قیام کشانده است. اکنون جای هیچ شکی نیست که حکومت عامدانه اجازه تکوین جنبش اعتصابی و آغاز تظاهرات گسترده را کمابیش بدون ایجاد اشکال داد، بدین خاطر که اوضاع را به نقطه ای رساند تا نیروهای نظامی مورد استفاده قرار گیرند. مانورهای حکومت موفقیت آمیز بود. هزاران کشته و زخمی – چنین است تلفات یکشنبه خونین، 9 ژانویه، در سن پترزبورگ. ارتش، کارگران بدون اسلحه، زنان و کودکان را شکست داد. ارتش بر دشمن با به زیر رگبار گرفتن کارگران از پا درآمده فاتح شد. جلادان تزار و کاسه لیسان اروپائی شان از میان بورژوازی محافظه کار با طعن آمیزی کاملی می گویند:«ما به آنان درس خوبی دادیم!».

آری درس خوبی بود، درسی که پرولتاریای روسیه هیچگاه فراموش نخواهد کرد. بی فرهنگ ترین و عقب مانده ترین بخشهای طبقه کارگر که با ساده لوحی به تزار اعتماد داشته و خالصانه آرزو داشتند تا در برابر «شخص تزار» مسالمت جویانه عریضه خلقی ستمدیده را قرار دهند، همگی توسط سپاهیان تزار یا عمویش دوک بزرگ ولادیمیر درس گرفتند.

طبقه کارگر درس به موقعی در جنگ داخلی فرا گرفته است، آموزش انقلابی پرولتاریا در عرض یک روز ارتقاء بیشتری یافت تا آنچه که در عرض ماهها و سالها زندگی تیره، یکنواخت و فلاکت بار می توانست بیابد. شعار «مرگ یا آزادی» پرولتاریای قهرمان سن پترزبورگ در سراسر روسیه در حال انعکاس است ...

انقلاب گسترش می یابد. حکومت در آغاز سراسیمگی است. حکومت می کوشد تا سیاست خود را از سرکوب خونین به امتیازات اقتصادی دادن تغییر دهد و خود را با پرتاب تکه نانی در مقابل کارگران یا قول 9 ساعت کار در روز نجات دهد. اما درس یکشنبه خونین نمی تواند فراموش گردد. خواست کارگران قیام کننده سن پترزبورگ – تشکیل فوری یک مجلس مؤسسان برمبنای حق رأی همگانی، مستقیم، برابر و مخفی – می بایستی خواسته تمام کارگران انقلابی گردد. سرنگونی فوری حکومت – این شعاری بود که به وسیله آن حتی آن کارگران سن پترزبورگی که به تزار باور داشتند، به قتل عام نهم ژانویه پاسخ دادند.

ما می گوییم زنده باد پرولتاریای انقلابی! اعتصاب عمومی توده های بیشتری از کارگران و بی چیزان شهری را به هیجان آورده و گرد هم می آورد. مسلح کردن خلق به یک وظیفه فوری در وضعیت انقلابی تبدیل می شود.

تنها خلقی مسلح می تواند پاسدار واقعی آزادی توده ای باشد. پرولتاریا هر چه زودتر مسلح شود، به مدت مدیدتری مواضع مبارزه جویانه اش را بمثابه یک اعتصابی و انقلابی حفظ کرده و هر چه زودتر ارتش متزلزل خواهد شد؛ سربازان بیشتر و بیشتری درک می کنند چه دارند می کنند و به صف خلق علیه اشرار، برعلیه مستبد، برعلیه قاتلین کارگران بی دفاع و زنان و کودکانشان می پیوندند. بدون توجه به اینکه نتیجه قیام کنونی در سن پترزبورگ چه می تواند باشد، در هر صورت این اولین قدم به سوی قیام گسترده تر، آگاهانه تر و متشکل تری خواهد بود. حکومت ممکن است روز تصویه حساب را به عقب بیافکند لیکن این عقب افتادن تنها قدم بعدی هجوم انقلابی را شگفت انگیزتر خواهد ساخت. این تنها به معنای این است که سوسیال دمکراتها از این عقب افتادن سود جسته تا مبارزین متشکل را به گرد خود آورند تا اخبار تازیدن کارگران سن پترزبورگ را اشاعه دهند. پرولتاریا به مبارزه خواهد پیوست، کارگاه و کارخانه را ترک نموده و برای خود اسلحه فراهم خواهد نمود ...

هر سوسیال دمکرات، هر کارگر دارای آگاهی طبقاتی باید وظایف شگرف مبارزه توده ای وسیعی که اکنون بر دوش خود دارد در مد نظر داشته باشد. بگذار فراموش نکند که او همچنین نماینده منافع و نیازهای تمامی دهقانان، تمامی کسانی که زحمت می کشند، تمامی کسانی که استثمار می گردند و تمامی خلق برعلیه دشمنانشان می باشد. اکنون قهرمانان پرولتری سن پترزبورگ به عنوان نمونه ای برای همگان برخاسته اند.

 

زنده باد انقلاب!

زنده باد پرولتاریای قیام کننده!

 

وپریود شماره 4

31 ژانویه (18) 1905

 

از :« پرولتاریا و دهقانان »

 

قیامهای دهقانی آغاز گشته اند. از استانهای مختلف اخبار تصاحب املاک و مصادره غلات و احشام مالکین ارضی به وسیله دهقانان به دست می رسد. سپاهیان تزاری که به وسیله ژاپنی ها در منچوری تار و مار شده اند، انتقامشان را از مردم بی دفاع بازستانده و علیه دشمن داخلی، علیه بی چیزان روستائی لشکرکشی می کنند. جنبش طبقه کارگر شهری متحدین نوینی در وجود دهقانان انقلابی می یابد. برخورد پیشاهنگ آگاه طبقاتی پرولتاریا، سوسیال دمکراتها، به جنبش دهقانی به صورت مسئله ای با اهمیت عملی و فوری درآمده و می بایستی در دستور روز تمامی سازمانهای حزبی ما، در تمامی سخنرانی ها به وسیله مبلغین و مروجین قرار گیرد.

سوسیال دمکراتها مکرراً خاطرنشان ساخته اند که جنبش دهقانی در مقابل آنان وظیفه دوگانه ای قرار می دهد. بدون شک ما باید این جنبش را تا آنجا که جنبشی انقلابی دمکراتیک است، پشتیبانی کرده و تقویت کنیم. در عین حال ما می بایستی بدون تزلزل نقطه نظر طبقاتی خود را حفظ کرده، ما بایستی پرولتاریای ده را به مانند پرولتاریای شهری و همراه با آن در یک حزب مستقل سازمان داده، ما بایستی برای او توضیح دهیم که منافعش با منافع دهقانان بورژوا آشتی ناپذیر بوده، ما بایستی وی را برای مبارزه بخاطر انقلاب سوسیالیستی فراخوانده و به او نشان دهیم که آزادی از قید ستم و فقر نه در گرو تبدیل بخش هائی از دهقانان به خرده بورژوا بلکه فقط در جایگزینی تمامی نظام بورژوائی با نظام سوسیالیستی خوابیده است.

... لب مطلب در این است که برخورد پرولتاریای انقلابی به آشتی ناپذیری بین دهقانان و مالکان ارضی نمی تواند در تمامی مقتضیات انقلاب روسیه، در تمامی موارد و شرایط بطور یکنواخت باقی بماند. در تحت شرایط معینی، در اوضاع مشخصی، این برخورد بایستی نه تنها به صورت جانبداری بلکه پشتیبانی مستقیم بوده و آنگاه نه فقط پشتیبانی بلکه «تحریک» واقعی باشد. در شرایط دیگری برخورد می تواند و باید بیطرفانه باشد ... فی الواقع سه طبقه که همگی در اهداف نهائی و فوریشان اختلاف دارند: یعنی مالکان ارضی، دهقانان مرفه و بخشاً دهقانان میانه حال و بالاخره پرولتاریا وجود دارند. در واقع تحت این چنین شرایطی وظیفه پرولتاریا لزوماً دوگانه است. تمامی پیچیدگی یک برنامه ارضی سوسیال دمکراتیک و سیاست ارضی در روسیه، در تشریح واضح و تا حد امکان دقیق آن شرایطی که تحت آن پشتیبانی و «تحریک» لزوم دارد، نهفته است.

فقط یک راه حل برای این مسئله می تواند وجود داشته باشد: با بورژوازی دهقانی علیه تمام شیوه های سرواژ و علیه مالکان ارضی رعیت دار، با پرولتاریای شهری علیه بورژوازی دهقانی و هر بورژوازی دیگر – این چنین است «مشی» پرولتاریای ده و ایدئولوگهایش، سوسیال دمکراتها. به عبارت دیگر: تا آنجا که دهقانان به شیوه دمکراتیک انقلابی عمل می نمایند، از آنان پشتیبانی کرده و حتی به تصرف هر گونه «مالکیت» آقائی، بدون توجه به اینکه تا چه حدی «مقدس» اند، تشویقشان کرده؛ تا آنجا که دهقانان به شیوه ضد پرولتری و یا ارتجاعی عمل می نمایند، نسبت به آنان محتاط بوده و مستقلانه از آنان سازماندهی کرده و آماده برای مبارزه با آنان باشیم. و یا حتی به بیان دیگر: کمک به دهقان زمانی که مبارزه اش برعلیه مالکین به توسعه و تحکیم نیروهای دمکراتیک یاری می رساند؛ بی طرفی نسبت به دهقان زمانی که مبارزه اش برعلیه مالکین صرفاً مسئله تسویه حساب بین دو جناح طبقه صاحب زمین است، مسئله ای که پرولتاریا و دمکراتها نسبت به آن بی طرفند ... تمام مخالفین سوسیال دمکراسی در مورد مسئله ارضی، این واقعیت که در روسیه اروپائی یک قشر متشکل از دهقانان مرفه (1.5 تا 2 میلیون خانوار از میان تقریباً 10 میلیون) وجود دارد را نمی توانند به حساب آورند. این قشر بیش از نیمی از ابزار تولید و تمامی اراضی متعلق به دهقانان را در کنترل خویش دارد. این قشر نمی تواند بدون استخدام کارگران فصلی و روزانه زیست نماید. این قشر مطمئناً با سرواژ، با مالکین ارضی و با بوروکراسی خصومت ورزیده و قادر به دمکراتیک شدن می باشد، لیکن خصومتش با پرولتاریای ده مسلم تر است. هر گونه اقدامی در برنامه ارضی و در سیاست ارضی جهت تخفیف و یا پرده پوشی این آنتاگونیسم طبقاتی یک انحراف آگاهانه و یا غیرآگاهانه از نقطه نظر سوسیالیستی است.

مابین پرولتاریای ده و بورژوازی دهقان قشر دهقانان میانه حال قرار دارد که مواضعش شامل خصوصیاتی است که در هر دو قطب این طبقه یافت می شود. خصوصیات مشترک در مواضع تمامی این اقشار، در دهقانان در تمامیتشان، بدون شک موجب گرایش تمامی جنبش دهقانی به سوی دمکراتیسم می گردد، اگر چه شواهد بسیاری از ناآگاهی طبقاتی و یا احساسات ارتجاعی در موارد مشخصی یافت می گردد. وظیفه ماست که هیچگاه از مواضع طبقاتی انحراف نجسته و نزدیک ترین اتحاد ممکن میان پرولتاریای شهری و ده را سازمان دهیم. وظیفه ماست که برای خود و برای خلق محتوای دمکراتیک و انقلابی واقعی را که در مجاهداتشان ولو اینکه مبهم باشد، برای «زمین و آزادی» روشن گردانیم. بنابراین وظیفه ماست که پرقدرت ترین پشتیبانی و تحرک را به این مجاهدات ارزانی داشته، در عین اینکه همچنین عناصر مبارزه سوسیالیستی در روستا را آماده نمائیم.

برای تعیین روش برخورد عملی حزب سوسیال دمکراتیک طبقه کارگر به جنبش دهقانی، کنگره سوم حزب ما می بایست قطعنامه ای جهت فراخواندن پشتیبانی از این جنبش را تصویب کند. در ذیل طرح اولیه چنین قطعنامه ای است که نقطه نظرات فوق که مکرراً در نشریات سوسیال دمکراتیک برجسته شده را مدون می کند. این قطعنامه می بایستی اکنون در وسیع ترین محافل ممکن فعالین حزبی به بحث گذاشته شود:

حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه (ح.ک.س.د.ر) بمثابه حزب پرولتاریای آگاه می کوشد تا رهائی کامل تمامی زحمتکشان را از هر گونه استثمار به بار آورد و از هر جنبش انقلابی علیه نظام اجتماعی – سیاسی موجود پشتیبانی می نماید. بنابراین ح.ک.س.د.ر از جنبش کنونی دهقانان در کنار دیگر جنبش ها قاطعانه پشتیبانی نموده و از تمامی اقدامات انقلابی ای که توانائی بهبود بخشی به وضعیت دهقانان را داشته و خود را به مصادره املاک ملاکی محدود ننماید دفاع می کنیم. در عین حال ح.ک.س.د.ر بمثابه حزب طبقاتی پرولتاریا بدون هیچگونه انحرافی در جهت یک سازمان طبقاتی مستقل پرولتاریای ده فعالیت نموده و همواره در فکر تعهداتش برای توضیح آنتاگونیسمی که میان منافعش با منافع بورژوازی دهقانی وجود دارد، می باشد؛ و آنان را به این درک رسانده که تنها مبارزه مشترک پرولتاریای شهر و ده برعلیه کلیت جامعه بورژوائی است که می تواند به انقلاب سوسیالیستی، تنها چیزی که قادر است توده بی چیزان ده را از فقر و استثمار رها نماید، منجر شود.

ح.ک.س.د.ر شعار عملی تشکیل فوری کمیته های انقلابی دهقانی را جهت پشتیبانی جامع الاطراف از تمامی رفرمهای دمکراتیک و پیاده نمودن جزء به جزء آنان جهت تبلیغ میان دهقانان و بمثابه ابزاری برای وارد کردن بالاترین آگاهی سیاسی به درون این جنبش پیشنهاد می نماید. ح.ک.س.د.ر همچنین در این کمیته ها برای سازمان مستقل پرولتاریای ده می کوشد که از یک طرف به مقصود پشتیبانی از کلیت دهقانان در تمامی عملیات انقلابی دمکراتیکشان بوده و از طرف دیگر جهت محافظت از منافع واقعی پرولتاریای ده در مبارزه اش برعلیه دهقانان بورژوا می باشد.

 

وپریود شماره 11

23 مارس (10) 1905

 

از :« انقلابی به نوع 1789 یا 1848 »

 

مسئله مهمی در ارتباط با انقلاب روسیه به نحو زیرین است:

1- آیا این انقلاب به سوی سرنگونی کامل حکومت تزاری و استقرار جمهوری پیش می رود؟

2- و یا خود را به محصور کردن قدرت تزاری، به سلطنت مشروطه محدود می کند؟

به عبارت دیگر آیا ما خواهان انقلابی به نوع 1789 و یا به نوع 1848 هستیم؟ (ما از نوع نام می بریم بدین خاطر که از این ایده مهمل که می توان بی برو برگرد همان شرایط اجتماعی سیاسی و بین المللی سالهای 1789 و 1848 را تکرار کرد، برحذر ماند)

در اینکه یک سوسیال دمکرات می بایستی بخواهد و برای نوع اول (1789) فعالیت کند، هیچ جای شک و شبهه ای نیست ...

سؤال این است که کدام نوع بیشتر محتمل است؟

به نفع نوع اول ما دارای: 1- ذخیره بی حد و حسابی از نارضایتی و احساسات انقلابی در میان طبقات پائینی روسیه در مقایسه با آلمان 1848 هستیم. با ما تغییر تیزتر است؛ با ما هیچگونه مرحله میانی نبوده است؛ با ما استبداد بکر آسیائی موجود است. 2- با ما یک جنگ خانمان برانداز امکان یک ورشکستگی شدید را افزایش می بخشد، چرا که این جنگ حکومت تزاری را کاملا درگیر کرده است. 3- با ما شرایط بین المللی رضایتبخش تر است زیرا اروپای پرولتری، کمک تاجداران اروپا به سلطنت روسیه را غیرممکن می سازد. 4- با ما تکامل احزاب انقلابی آگاه طبقاتی، ادبیات و سازماندهی شان در سطحی عالیتر نسبت به 1789، 1848 و یا 1871 می باشد. 5- با ما ملیتهای گوناگون، مانند لهستانی ها و فنلاندی ها که توسط تزاریسم ستم می بینند، محرکه قدرتمندی برای حمله بر استبداد فراهم می آورند. 6- با ما دهقانان در وضعیت اسفناک ویژه ای به سر می برند؛ آنها فوق العاده فقیر بوده و مطلقاً چیزی برای از دست دادن ندارند.

البته تمام این ملاحظات کاملا مطلق نیستند. ملاحظات دیگری را در مقابلشان می توان مطرح نمود: 1- ما دارای بقایای بسیار کمی از فئودالیسم هستیم. 2- حکومت تجربه و امکانات بیشتری برای یافتن خطر انقلاب را دارد. 3- جنبه خود به خودی طغیان انقلابی با وجود جنگ غامض تر شده، که مشکلاتی را که از انقلاب برنمی خیزد، به وجود می آورد. جنگ، ضعف طبقات انقلابی روسیه را بمنصه ظهور می رساند، چرا که بدون این جنگ توان قیام نداشته اند. 4- کشورهای دیگر هیچ محرکه ای برای ما به دست نمی دهند. 5- جنبشهای ملی در جهت تجزیه روسیه، محتملا بخش قابل توجهی از بورژوازی بزرگ و خرده بورژوازی روسیه را از صفوف انقلاب ما جدا خواهد کرد. 6- آشتی ناپذیری بین پرولتاریا و بورژوازی عمیق تر از آن است که در سالهای ، 1848 و یا 1871 بود؛ بنابراین بورژوازی از انقلاب پرولتری ترسان تر بوده و خود را با تمایل بیشتری به آغوش ارتجاع خواهد افکند.

البته تنها تاریخ است که می تواند این عوامل مثبت و منفی را سنجش کند. وظیفه ما بمثابه سوسیال دمکراتها پیش بردن انقلاب بورژوائی تا به آخر بدون فراموش نمودن وظیفه اصلی – یعنی استقلال تشکیلاتی پرولتاریا – می باشد ...

 

نوشته شده در مارس – آوریل 1905

اولین بار در 1926 منتشر شد.

 

از :«مادامی که پرولتاریا می جنگد، بورژوازی دزدانه به سوی قدرت می خزد»

 

بورژوازی لیبرال زمانی که برخوردهای مسلحانه میان مردم و نیروهای استبداد جریان دارد سر خم می کند. اینان مخالف قهر از بالا و هم از پائین هستند، اینان مخالف عملیات استبدادی رؤسا و نیز هرج و مرج آشوبگران می باشند. اینان تنها پس از خاتمه مبارزه است که در صحنه ظاهر می گردند. مواضع سیاسی اینان به وضوح انعکاس دهنده تغییرات شرایط سیاسی حاصله از مبارزه است. پس از 9 ژانویه بورژوازی لیبرال رنگ «صورتی» (یعنی نه انقلابی و نه ارتجاعی – مترجم) به خود می گیرد و حال به دنبال وقایع ادسا (و نیز در ارتباط با وقایع قفقاز، لهستان و غیره) که در عرض 6 ماه انقلاب خیزش سریع قیام مردم علیه استبداد را برجسته می نماید، اینان به «سرخی» گرائیده اند.

سه کنگره لیبرال اخیر در این رابطه بسیار آموزنده اند.

بنابراین بی شک بورژوازی لیبرال گامی به سمت چپ برداشته است. انقلاب به پیش می رود – دمکراتهای بورژوا در پشت سر لنگ لنگان می آیند. ماهیت واقعی این دمکراسی بمثابه دمکراسی بورژوازی که منافع طبقات دارا را نمایندگی می کند و بطور ناپیگیر و خودخواهانه ای از آرمان آزادی دفاع می کند، به وضوح هر چه عیان تری آشکار می گردد. گر چه دمکراسی بورژوائی به «سرخی» می گراید و گاه می کوشد الفاظ «تقریباً انقلابی» بکار برد.

فی الواقع به تأخیر انداختن تصمیم بایکوت قانون اساسی بولیگین، چیزی جز تمایل به چک و چانه زدن با استبداد، جز فقدان اعتماد به نفس در میان اکثریت را نشان نمی دهد. اکثریتی که به نظر می رسد میل به موافقت با بایکوت داشته و با طرح ضمنی اینکه از قانون اساسی چیز کمتری قبول نمی کنند، امکان دارد ملاکان و بازرگانان احتمالا به چیز کمتری تن دردهند. حتی اگر کنگره بورژوازی لیبرال جرأت نکند که فوراً با استبداد و کمدی بولیگین قطع رابطه کند، چه چیزی از آن کنگره بورژوازی که هر چیز و هیچ چیز دارد می توان انتظار داشت که تزئین دومای بولیگینی به خود گرفته و تحت هر نوع فشار از سوی حکومت استبدادی انتخاب می گردد (تازه اگر هم هرگز انتخاب گردد آنطور می شود).

دقیقاً بدین گونه است که حکومت استبدادی به این عمل لیبرالها می نگرد، عملی که در او صرفاً سرآغازیست برای چانه زدن بورژواها. از یک طرف از نظر نارضائی لیبرالها استبداد به قولهای خود «اضافه» می کند – طرح بولیگین قرار است برخی تغییرات «لیبرالی» را دربر گیرد. از دیگر سو استبداد به نارضائی زمستوها با خطر جدید دیگری پاسخ می دهد ...

اما هیچگونه شکی نمی توان داشت که دولت از توسل به وقیحانه ترین، وحشیانه ترین و لجام گسیخته ترین عوامفریبی نمی هراسد در حالی که لیبرالها از اینکه مردم برعلیه ستمگران، برعلیه قهرمانان چپاول، غارت و جنایات با مشی بازوکی برخیزند، در هراسند. دولت مدت طولانی است که به خون ریزی بی نظیری مشغول است در حالیکه لیبرالها با گفتن اینکه می خواهند جلوی خونریزی را بگیرند پاسخ می دهند! پس از اینگونه پاسخ ها آیا هر اوباش زرخریدی محق نیست که از آنها بمثابه چانه زنان بورژوازی متنفر باشد؟ پس از این آیا مسخره نیست که قطعنامه ای را در دستور کار قرار دهیم که مردم را فرامی خواند و بر «مقاومت مسالمت آمیز» در مقابل قهر و عملیات خود سرانه صحه می گذارد؟ دولت چپ و راست اسلحه پخش می کند و به تمام کسانی که از راه می رسند رشوه می دهد تا یهودیان، «دمکراتها»، ارمنی ها، لهستانی ها و غیره را مضروب کرده و قتل عام کنند. اما «دمکراتها»ی ما هنوز تصور می کنند که تبلیغ برای «مقاومت مسالمت آمیز» گامی «انقلابی» است! ...

آه از این درافشانی های لیبرالها! چقدر از این درافشانی ها توسط آقای پترونکویچ رهبر حزب «دمکرات مشروطه طلب» موعظه شد ...

بورژوازی لیبرال رو به سوی مردم می کند. این واقعیت دارد. او مجبور شده است چنین کند زیرا بدون مردم در جنگ با استبداد ناتوان است. اما او همچنین از مردم انقلابی هراسان است، او به مردم چون نماینده منافعشان یا چون رفقای هم رزم نوین و وفادارشان رو نمی کند اما چون یک چانه زن، چون یک سفته باز از یک دشمن به سوی دشمن دیگر می جهد، امروز او با تزار است و از او از جانب به اصطلاح مردم، قانون اساسی سلطنت طلبانه استغاثه می نماید در عین حال مردم «بی نظمی»،«اغتشاش» و انقلاب را ناجوانمردانه محکوم می کند. و فردا لیبرالها تزار را در کنگره شان تهدید می کنند، او را با قانون اساسی سلطنت طلبانه، با مقاومت مسالمت جویانه در مقابل سرنیزه هایش تهدید می کنند. ولی آقایان شما متعجبید که خدمتکاران تزار ابعاد ارواح دو دوزه باز بی مقدار و ترسوی شما را دریافته اند. شما از اینکه بدون تزار باقی بمانید در هراسید در حالیکه تزار از اینکه بدون شما باقی بماند ترسی ندارد. شما از یک مبارزه تعیین کننده می ترسید، تزار از آن نمی ترسد بلکه آن را می خواهد، او به دست خود مبارزه را تحریک کرده و آغاز می نماید، او قبل از آنکه تسلیم شود می خواهد قدرتها را بیازماید. برای تزار کاملا طبیعی است که از شما متنفر باشد. کاملا طبیعی است که اهانت او توسط دست پروردگانش سووین ها (یک روزنامه نگار مرتجع و بلندگوی تزار بوده است – مترجم) که دوستانه آقای پترونکویچ شما را نوازش می کند، به شما رحمت شود. شما لایق این تحقیر هستید چرا که در صف مردم مبارزه نمی کنید بلکه صرفاً دزدانه به سوی گرفتن قدرت در پشت سر مردم انقلابی می خزید ...

واقعاً که محاسبه ماهرانه ایست! می بایست برخی اوقات درباره مردم انقلابی همان گفته شود که رومی ها در باب هانیبال* گفته اند:«شما می دانید چگونه پیروزی به دست می آید ولی بلد نیستید از ثمره آن استفاده کنید». قیام پیروزمند لزوماً پیروزی مردم نخواهد بود مگر آنکه به تغییر بزرگ انقلابی، به سرنگونی کامل استبداد، به طرد بورژوازی ناپیگیر و خودخواه و به دیکتاتوری دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان منجر شود ...

 

پرولتری شماره 10

2 اوت (20 ژوئیه) 1905

 

* هانیبال بارکا (183-247 قبل از میلاد) رهبر نظامی قرطاجنی. پیروزیهای بسیاری برعلیه رومی ها به دست آورد لیکن جرأت حمله به رم را نیافت و هر چند که هیچگاه شکست نخورد نتوانست از پیروزیهای خود استفاده کند و بالاخره به قرطاجن بازگشت.

 

خصلت و اهمیت جدل ما برعلیه لیبرالها

 

آقای پروکوپوویچ مبلغ معروف رویزیونیسم و سیاست لیبرال کارگری، مقاله ای تحت عنوان «خطر در پیش» برای روسکیه ودوموستی نگاشته است. به عقیده این سیاستمدار خطر این است که انتخابات برای دومای چهارم به وسیله رؤسای پلیس تنظیم خواهد شد. برای مقابله با این خطر او پیشنهاد «اتحاد تمامی عناصر مشروطه طلب» یعنی سوسیال دمکراتها و ترودویکها و همچنین کادتها و پروگرسیستها را می دهد.

روسکیه ودوموستی، کادت راست در سرمقاله اش «رضایت» خویش را از مقاله آقای پروکوپوویچ اعلام می دارد. روسکیه ودوموستی می نویسد «ما چنین اتحادی از نیروهای اپوزیسیون را یک ضرورت مبرم در مقطع کنونی می انگاریم».

ارگان رسمی کادتها Rech پس از نوشتن خلاصه ای از مقاله آقای پروکوپوویچ و نقل نظر روسکیه ودوموستی به سهم خویش چنین نظر می دهد:

«و لیکن با قضاوت از روی نشریات جریان سوسیال دمکراتیک که تمامی نیروی خویش را عمدتاً به مبارزه با اپوزیسیون معطوف می دارند به سختی می توان اهمیت واقعی برای این فراخوان [یعنی فراخوان برای «اتحاد»] قائل گردید».

بنابراین مسئله مهم تاکتیکهای انتخاباتی و روش کارگران نسبت به لیبرالها برای بار دیگر به میان کشیده می شود. دگر بار می بینیم که لیبرالها این مسئله را نه به مانند سیاستمداران جدی بلکه بمانند کارچاق کن ها به پیش کشیده اند. هدف اینان نه روشن کردن حقیقت بلکه پرده پوشی آن است.

واقعاً بر سر این شرایط تأمل کنید. آیا منظور لیبرالها زمانی که از «اتحاد» سخن می رانند، ادغام احزاب است؟ ابداً. آقای پروکوپوویچ، روسکیه ودوموستی و Rech همگی بر روی این مطلب متفوق القول اند.

نتیجتاً آیا چنین نیست که از اتحاد منظورشان عمل مشترک برعلیه ارتجاع – از پوریشکویچ گرفته تا گوچکوف – می باشد؟ این چنین به نظر می رسد!

این سؤال پیش می آید که آیا کسی از میان «چپی ها» چنین عمل مشترکی را نفی می کند؟ هیچ کس. این بر همگان روشن است.

منظور از «اتحاد» بین دمکراتها و لیبرالها در انتخابات دقیقاً آن چیزی است که از توافق با لیبرالها برای رأی دادن علیه ارتجاع درک می گردد. پس برای چه لیبرالها نق می زنند؟ پس چگونه است که آنها نمی گویند که «چپی ها» صریحاً و قاطعانه بر له توافقات اعلام موضع کرده اند؟ پس چرا آنها از اذعان این واقعیت شرمناکند که این لیبرالها هستند که هیچ چیز روشن، قطعی، صریح و رسمی درباره توافقات با چپی ها، دمکراتها و مارکسیستها بیان نکرده اند؟ چرا چنین است که در موقع صحبت از تاکتیکهای انتخاباتی آنها درباره تصمیم معروف کنفرانس کادتها که صف بندی با «اکتبریستهای چپ» را مجاز اعلام می کند حتی یک کلمه هم نمی گویند؟

حضرات حقایق روشن هستند و هیچگونه طفره رفتنی هم نمی تواند آنها را وارونه نماید. این چپی ها، مارکسیستها هستند که نظر خویش را به روشنی، صراحتاً و رسماً بر له یک توافق با لیبرالها (منجمله هر دو کادتها و پروگرسیستها) علیه ارتجاع اعلام کرده اند. و جز کادتها کسی نیست که از پاسخی صریح و رسمی در مورد همکاری با چپی ها طفره رفته باشد!

آقای پروکوپوویچ این واقعیات را به خوبی می داند و بنابراین مطلقاً نابخشودنی است زمانیکه او حقیقت را با سکوت در مقابل تصمیم صریح مارکسیستها و طفره رفتن کادتها مخدوش می نماید.

دلیل این سکوت چیست؟ این از روی نقل قول ذکر شده در Rech که ما را متهم می کند که «تمامی نیروی خویش را عمدتاً به مبارزه با اپوزیسیون معطوف» می داریم، به وجه بارزی آشکار می گردد.

از لحن Rech بطور اجتناب ناپذیری چنین برمی آید که اگر دمکراتها بخواهند با لیبرالها متحد گردند، آنها نباید «تمامی نیروی خویش را عمدتاً به مبارزه با اپوزیسیون معطوف» دارند. حضرات پس آنگاه حرف صریح خود را بزنید! شروط خود را صریحاً و رسماً اعلام کنید. و لیکن درد شما این است که توان این چنین کاری را ندارید. اگر شما در تدوین چنین شروطی کوشش می کردید فقط باعث تمسخر همگان می شدید. با پیش گذاشتن چنین شروطی شما خودتان را نفی خواهید نمود چرا که همگی تان متفقاً اذعان داشته اید که «اختلافات عمیقی» بین لیبرالها و دمکراتها (از مارکسیستها که بگذریم) موجود است.

و چگونه ممکن است از مبارزه در جائی که اختلافات و آن هم اختلافات عمیق موجودند اجتناب کرد؟

دوروئی لیبرالها دقیقاً در این است که آنها از یکسو ادغام احزاب را رد کرده، وجود اختلافات عمیق را اذعان کرده و تأکید می کنند که «برای هیچ یک از احزاب چشم پوشی از مفاد اساسی برنامه اش ممکن نمی باشد»(روسکیه ودوموستی)، و از سوی دیگر از «مبارزه علیه اپوزیسیون» شکوه می کنند!!

لیکن بگذارید قضیه را دقیق تر بررسی نمائیم. برای آغاز آیا راست است که روزنامه ها و مجلاتی که Rech بدانها اشاره می کند تمام نیروی خود را عمدتاً به مبارزه برعلیه اپوزیسیون معطوف می دارند؟ خیر از حقیقت به دور است. لیبرالها هیچ کدامشان نمی توانند به یک مورد اشاره کنند که دمکراتها تمام نیروی خود را عمدتاً به مبارزه با ارتجاع معطوف نمی دارند! بگذار هر کس از شما صحت این گفته را امتحان نماید. بگذارید که او مثلا سه شماره متوالی هر روزنامه مارکسیستی را در نظر گیرد. بگذارید سه مسئله سیاسی را برای امتحان برداشته و اطلاعات مستند را مقایسه نموده و نشان دهد که در این موارد انتخابی مبارزه مارکسیستها در آن سری روزنامه جات عمدتاً برعلیه چه کسی «متوجه» شده است.

حضرات لیبرال شما این آزمایش ساده و آسان را نخواهید کرد زیرا هر گونه آزمایشی این چنین در اشتباه بودن شما را حتی بیشتر ثابت می نماید. دمکراتها بطور عام و مارکسیستها بطور اخص چگونه مبارزه خود را علیه لیبرالها به پیش می برند؟ بدین گونه و فقط بدین گونه آنرا به پیش می برند که در هر – مطمئناً و مطلقاً در هر – یک اتهامات و یا حملاتی که علیه لیبرالها صورت می دهند، طبیعتاً همراه با آن حملاتی برّاتر و اتهاماتی حتی شدیدتر علیه ارتجاع انجام می دهند.

چنین است جان کلام و لب مطلب! مثالهایی چند نظر ما را کاملا روشن خواهد کرد. ما لیبرالها و کادتها را به ضدانقلابی بودن متهم می سازیم. یک مورد از این نوع اتهامات برای ما مثال آورید که با توان بیشتری برعلیه ارتجاع منعکس نشده باشد.

ما لیبرالها را به «ناسیونالیسم» و «امپریالیست» بودن متهم می سازیم. یک مورد از این نوع اتهامات برای ما مثال آورید که با توان بیشتری برعلیه ارتجاع متوجه نشده باشد.

ما لیبرالها را به ترسیدن از جنبش توده ها متهم نموده ایم. حال آیا شما می توانید در روزنامه های ما چنین فرمول بندیی را بیابید که در عین حال متوجه ارتجاع نشده باشد؟

ما لیبرالها را به این متهم نموده ایم که از ارگانهای قرون وسطائی «مشخصی» که می توانند برعلیه کارگران «فعالیت کنند» به دفاع برخاسته اند. چنین اتهاماتی برعلیه لیبرالها نتیجتاً اتهامی قویتر را نیز برعلیه تمام ارتجاعیون به دنبال دارد.

این مثالها را می توان تا بینهایت تکرار نمود. شما همیشه و در همه جا بدون استثناء می توانید دمکراتهای طبقه کارگر را مشاهده کنید که لیبرالها را صرفاً بخاطر نزدیکی زیادیشان به ارتجاع ، بخاطر ماهیت متزلزل و من درآوردی مبارزه شان علیه ارتجاع ، بخاطر نیم بند بودن مبارزه شان متهم می کنند که نتیجتاً ارتجاع را نه فقط به «نیمی از گناه» بلکه به «تمام گناه» متهم می کنند.

«مبارزه علیه لیبرالها» که به وسیله دمکراتها و مارکسیستها صورت می گیرد بسیار عمیق تر، بسیار پیگیرتر و دارای محتوی غنی تری بوده و بیش از مبارزه علیه ارتجاع توده ها را آگاه و بسیج می کند. حضرات این است چگونگی مسائل!

و بدین خاطر که هیچگونه ابهامی در این مورد باقی نماند، برای جلوگیری از هرگونه تحریف احمقانه از مفهوم و اهمیت مبارزه ما برعلیه لیبرالها – مثلا برای جلوگیری از تئوری احمقانه «یک بلوک مرتجع»(یعنی به کنار هم گذاردن لیبرالها همراه ارتجاع در یک مقوله سیاسی بلوک ارتجاع ، یک توده ارتجاعی) – ما همیشه در بیانیه های رسمی خود توجه داریم که به نوعی دیگر در مبارزه برعلیه ارتجاع سخن رانیم تا در مورد لیبرالها.

آقای پروکوپوویچ به همان گونه ای که هر لیبرال با فرهنگی می داند به خوبی به این امر واقف است. بطور مثال او می داند که ما در تعریف خود از ماهیت اجتماعی طبقاتی احزاب گوناگون، همواره بر قرون وسطائی بودن ارتجاع و خصلت بورژوائی لیبرالها تأکید می گذاریم. و دنیائی از اختلاف بین این دو موجود است. حتی در چارچوب سرمایه داری خصلت قرون وسطائی می تواند (و بایستی) نابود گردد. ماهیت بورژوائی در این چارچوب نمی تواند از بین برده شود لیکن ما می توانیم (و بایستی) از مالکین بورژوا گرفته تا دهقان بورژوا، از بورژوازی لیبرال گرفته تا بورژوازی دمکرات، از نیم چه آزادی بورژوائی تا آزادیهای کامل بورژوائی را برای از بین بردن خصلت قرون وسطائی ارتجاع «فراخوانیم». در چنین فراخواندنها و فقط در چنین فراخواندنها است که در دوره گذار روسیه، انتقادات ما از لیبرالها انتقاداتی است که از نقطه نظر وظایف فوری و عاجل این دوران طرح می گردد.

به جمله زیر از مقاله آقای پروکوپوویچ توجه نمائید:«به وجود آوردن شرایط مناسب برای زندگی سیاسی توده مردم – این است هدف فوری ایکه در حال حاضر چپی ها و اپوزیسیون را متحد می کند.»

جمله ای بی معنی تر، توخالی تر و گمراه کننده تر از این نمی تواند وجود داشته باشد. آنقدر گنگ است که حتی یک اکتبریست، حتی یک «ناسیونالیست» دوآتشه آن را قبول خواهد کرد. این فقط یک وعده، یک سخن پراکنی صرف و پرده پوشی دیپلماتیک افکار یک نفر می باشد. اما اگر آقای پروکوپوویچ به مانند بسیاری از لیبرالها مسلح به زبانی شده که از آن طریق افکارش را نهان می سازد، ما بنا به وظیفه مان سعی می کنیم که آنچه در پس سخنان وی نهان است را برملا سازیم. برای اطمینان بگذارید به یک مثال کوچک، به چیزی با اهمیت بسیار کم نظر افکنیم.

آیا سیستم دو مجلسی شرایط مناسبی برای فعالیت سیاسی است؟ ما بر این باور نیستیم. پروگرسیستها و کادتها بر این باورند. ما لیبرالها را بخاطر چنین عقایدی به ضد دمکراتیک بودن و ضدانقلابی بودن متهم می کنیم. و با تدوین چنین اتهامی برعلیه لیبرالها ما اتهام بس بزرگتری را برعلیه تمام ارتجاعیون نسبت می دهیم.

باری سؤال پیش می آید: درباره «اتحاد بین چپی ها و اپوزیسیون» چطور؟ آیا ما به دلیل این اختلافات عقیده اتحاد با لیبرالها را برعلیه ارتجاعیون نفی می کنیم؟ به هیچ رو. عقاید ضدانقلابی لیبرالها در این مورد به مانند موارد بسیار پراهمیت تر، مثل آزادی سیاسی، برای مدت مدیدی – از 1905 و حتی پیشتر – بر ما آشکار بوده است. معذالک ما حتی در 1912 تکرار می کنیم که در رأی گیری دوم و در مرحله دوم انتخابات توافق با لیبرالها برعلیه ارتجاع مجاز می باشد. زیرا لیبرالیسم بورژوا – سلطنت طلب علیرغم تزلزلش اساساً با ارتجاع فئودالی همسان نیست. عدم سودجوئی از این اختلاف، سیاست پرولتری شایسته ای نخواهد بود.

باری. چگونه می بایستی از این اختلاف سود برد؟ بر چه مبنائی «اتحاد بین چپی ها و اپوزیسیون» ممکن خواهد بود؟ لیبرالها جواب خواهند داد: از آنجائی که چپی ها مبارزه خستگی ناپذیری را علیه اپوزیسیون به راه انداخته اند، سخن از اتحاد بیهوده است. و در ادامه صحبتشان نظرات خود را چنین توضیح خواهند داد: هر چه خواست عام تر باشد، دامنه موافقین وسیع تر، اتحاد کامل تر و نیروئی که قادر به تحقق این خواست باشد بیشتر خواهد بود. یک قانون اساسی «قابل تحمل» که سیستم دو مجلسی (و دیگر – چگونه بگوئیم که به قبای ایشان برنخورد؟ – انحرافات مختصر از دمکراسی) را مجاز بداند، پشتیبانی همه دمکراتها و لیبرالها را جلب خواهد کرد؛ چه چیز بهتر از این. اگر شما روی دمکراسی «ناب» پافشاری کنید آنگاه پروگرسیستها جدا گردیده و بسیاری از کادتها را نیز خواهید «رماند» و در نتیجه «عناصر مشروطه طلب» پراکنده و تضعیف می گردند.

چنین است استدلال لیبرالها. اما ما به گونه ای دیگر استدلال می کنیم. اساسی ترین مسئله ما این است که هیچ تغییری در جهت بهبود اوضاع امکان ندارد مگر اینکه توده ها از لحاظ سیاسی آگاه گردیده باشند. لیبرال چشم به راه بالائی ها است در صورتی که ما به «پائینی ها» چشم داریم. اگر ما از توضیح مضرات سیستم دو مجلسی خودداری کنیم یا حتی در «مبارزه» علیه تمام عقاید گوناگون ضد دمکراتیک، جزئی ترین کوتاهی ها را بکنیم، آنگاه ممکن است بتوانیم مالکان لیبرال، تجار، قضات و پروفسورها را «جلب» کنیم، کسانی که همگی تار موئی با پوریشکوویچ فرق داشته و هیچ کار جدی برعلیه پوریشکوویچ ها نمی توانند انجام دهند. با «جلب» اینان ما توده ها را از خود دور می کنیم – زیرا توده ها که برایشان دمکراسی نه یک اصطلاح دیپلماتیک، نه یک عبارت فریبنده بلکه یک انگیزه حیاتی و مسئله مرگ و زندگیشان می باشد، اعتماد خویش را به مدافعین سیستم دو مجلسی از دست خواهند داد و نیز کوتاهی در مبارزه برعلیه سیستم دو مجلسی به معنی عدم پرورش سیاسی لازم توده هاست، در حالیکه هیچ تغییری در جهت بهبود اوضاع نمی توان به وجود آورد مگر اینکه توده ها از لحاظ سیاسی آگاه، کاملا هشیار و واقعاً مصمم باشند.

کادتها و پروکوپوویچ ها به ما گوشزد می کنند که با جدالمان برعلیه لیبرالها، ما بین چپی ها و اپوزیسیون شکاف می اندازیم. پاسخ ما این است که دمکراسی پیگیر، متزلزل ترین و نامطمئن ترین لیبرالها، کسانی که بیش از همه نسبت به پروکوپویچیسم اغماض می کنند – و فایده چندانی ندارند – را دفع می کند ولی در عوض میلیونها نفر را به زندگی نوین، به «شرایط مناسب سیاسی» – منظور ما (از «شرایط مناسب سیاسی») کاملا با آنچه که مورد نظر آقای پروکوپوویچ است فرق داشته و ابداً یکی نیست – جلب کرده است.

بجای سیستم دو مجلسی ما می توانیم به عنوان مثال مسئله ترکیب کمیته های ارضی را مثال بیاوریم. آیا بایستی آنگونه که کادتها پیشنهاد می کنند نفوذ در این کمیته ها بدانسان تقسیم گردد که یک سوم آن به مالکان، یک سوم به دهقانان و یک سوم به بوروکراتها برسد و یا اینکه نمایندگان می بایستی کاملا آزادانه، برمبنای قانون یک انتخابات کاملا دمکراتیک انتخاب گردند؟ آقای پروکوپوویچ در این مورد ما از «شرایط مناسب برای فعالیت سیاسی توده مردم» چه درکی باید داشته باشیم؟ با تبعیت از یک راه دمکراتیک پیگیر در این مورد ما چه کسی را به سوی خود جلب کرده و چه کسی را طرد می کنیم؟

و نگذارید که روسکیه ودوموستی چنین پاسخ دهد که «در حال حاضر یک نکته یعنی خواست آزادی سیاسی که نکته مشترک تمام احزاب مترقی است بر کلیه نکات دیگر برنامه تسلط دارد». دقیقاً بخاطر تسلط این نکته – و این حقیقتی است غیرقابل انکار – لازم است که وسیع ترین توده ها، میلیونها و میلیونها مردم فرق بین آزادی دم بریده و آزادی را تشخیص داده و رابطه ابدی بین دمکراسی سیاسی و رفرم ارضی دمکراتیک را ببینند.

مادام که توده ها مشتاق، از لحاظ سیاسی آگاه، کاملا هشیار، فعال، مصمم و مستقل نباشند مطلقاً در هیچ زمینه ای چیزی انجام شدنی نخواهد بود.

 

اولین بار در روزنامه نوزکایا زوستا شماره 12 چاپ شد.

10 ژوئن 1912 – به امضای و.ی. لنین

از مجموعه آثار انگلیسی جلد 18 ص 28 – 122

******

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

به مناسبت روز جهانی مبارزه برای لغو مجازات اعدام

 

روز دهم اکتبر برابر با 18 مهر ماه روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام است. حزب کمونیست ایران که به سهم خود برای الغای مجازات اعدام در سطح جهان مبارزه میکند، به این مناسبت به همه آنهایی که در سنگر مبارزه برای لغو مجازات اعدام تلاش میکنند، درود می فرستد.

مجازات اعدام قتل نفس آگاهانه  است که ارتکاب آن به قدمت وجود دولت های طبقاتی در طول تاریخ زندگی بشر است. توجیه گران و مدافعان این قانون میگویند مجازات اعدام برای دفاع از امنیت عمومی، جلوگیری از ارتکاب جنایت و تامین حقوق شهروندان صورت می گیرد، اما در پس این عبارات فریبکارانه واقعیت های هولناک دیگری نهفته است. در همین نظام سرمایه داری عصر حاضر و در همین صد سال گذشته شمار انسانهایی که بخاطر مخالفت هایشان با دولت های حاکم، بخاطر عقاید و باورهایشان، بخاطر دفاع از حقوق اولیۀ انسانی شان، اعدام و در واقع قتل عام شده اند، هزاران برابر بیش از شمار کسانی است که به دلیل ارتكاب جرم و جنایت اعدام شده اند. اعدام افراد عادی با توجیه قانونی در واقع پوششی برای جنایات بمراتب گسترده تری بوده است. بنابراین اگر قرار باشد کسانی بخاطر آدم کشی مجازات شوند قبل از هر کسی بایستی سراغ دولتهایی را گرفت که در چنین مقیاسی، به طور سازمان یافته و آگاهانه به ارتکاب جنایت مشغول هستند.

اما در هر صورت مهمترین توجیه مجازات اعدام، گویا اثرات بازدارندۀ آن برای جلوگیری از تکرار جنایت و مصون نگاه داشتن جامعه از خطر مجرمین است. در حالی که تجربۀ همه کشورهای جهان نشان داده است که وجود این مجازات نه تنها اثر بازدارنده نداشته بلکه با ترویج روح خشونت در جامعه و کاهش حرمت جان انسانها، آنرا تشدید هم کرده است. مقایسه کشور امریکا که در آن سالانه به طور متوسط 75 مورد اعدام صورت می گیرد، با کشورهای اروپایی که در آنها مجازات اعدام لغو شده است، از این لحاظ بسیار گویا است.

ریشه آسیب های دردناک اجتماعی و ارتکاب جرم ناشی از آنها را  بایستی در وجود جوامعی مملو از تبعیض و نابرابری و فقر و بیکاری، نبودن امکانات یکسان برای آموزش و رشد و ارتقاء خصوصیات و اخلاقیات متعالی انسانها، جستجو کرد. دولت هایی که به مجازات اعدام روی می آورند در واقع خود را در مقابل جلو گیری از  گسترش زمینه های مادی و اجتماعی ارتکاب جنایت، بی وظیفه می کنند.

امروز جمهوری اسلامی از لحاظ شمار صدور حکم اعدام به نسبت جمعیت در ردیف اول دولت های جهان قرار دارد. اما مجازات اعدام در کشوری مانند ایران قبل از هر چیز ابزاری برای ارعاب مردم و برای کشاندن قدرت دولت بر رخ مردم صورت میگیرد. به همین دلیل است که مجازات اعدام در ایران در عین حال به بیرحمانه ترین شکل اعمال می شود. شلاق زدن فرد اعدامی قبل از اعدام، اعدام در ملاء عام و سنگسار از نمونه های این اعمال خشونت بی حد و مرز هستند که با هدف ایجاد رعب انجام می گیرند. چنین سیاست جنایتکارانه ای حتی از اعدام نوجوانانی که در سنین پایین تر از 18 سال مرتکب جرم شده اند، صرف نظر نمی کند.

در همین سالهای حاکمیت رژیم اسلامی در ایران، اجرای مجازات اعدام اساساً در خدمت تداوم حاکمیت این رژیم بوده است. شمار کسانی که بخاطر اعتقادشان و بخاطر مبارزه شان با این رژیم اعدام شده اند صدها برابر بیش از کسانی بوده است که به دلیل جرایم عادی در بیدادگاههای رژیم به اعدام محکوم شده اند.

مجازات اعدام نه تنها به خشونت در یک جامعه پایان نمی دهد بلکه با اعمال یک روش سیستماتیک خشونت دولتی، آنرا در جامعه نهادینه می کند. در صورتیکه با لغو مجازات اعدام ارزش جان انسانها در جامعه بالا می رود و همین خود فضا را بر قاتلین و جنایتکاران تنگ می کند و فشارهای اجتماعی و روانی برای جلوگیری از ارتکاب جنایت بالا می رود و در نتیجه نه تنها وقوع جنایت کاهش می یابد، بلکه حربه ای نیز از دست دولتها برای سلب حق حیات از مخالفینشان گرفته میشود.

مجازات اعدام سلب بیرحمانه حق حیات از انسان است  و هیچ توجیه و بهانه ای نمی تواند به آن مشروعیت ببخشد. حزب کمونیست ایران مجازات اعدام را  رفتاری ضدانسانی و اهانت به بشریت امروز می داند و خواهان لغو قطعی آن در ایران و در سراسر جهان است .

 

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

9 اکتبر 2009

17 مهرماه 1388

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

منتخب آثار لنین

دربارۀ قیام                                               منبع:دانشجویان سوسیالیست ایران

  فهرست :

  • مقدمه بر جزوۀ سرپرست قسمت پلیس، لوپوخین
  • از حالت دفاعی به حالت تعرضی
  • به کمیتۀ رزمی کمیتۀ سن پترزبورگ
  • پیش نویس قطعنامه دربارۀ نظر حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه نسبت به قیام مسلحانه
  • پیش نویس قطعنامه دربارۀ قیام مسلحانه
  • سخنرانی دربارۀ مسئلۀ قیام مسلحانه
  • قطعنامه دربارۀ قیام مسلحانه
  • قیام مسلحانه
  • عملیات رزمی چریکی
  • تبلیغات ضد نظامی گرائی و اتحادیه‌های کارگران جوان سوسیالیست
  • میلیشیای کارگری
  • یک انحراف تأسف بار از اصول دمکراسی

 ترجمۀ م. کمال

  

پیشگفتار :

 مجموعۀ مقالات مندرجه در این کتاب و جزواتی که در آیندۀ نزدیک منتشر می گردد، پیرامون مبارزۀ مسلحانه بطور عام، از دیدگاه لنین آموزگار کبیر پرولتاریا می باشد. تسلیح همگانی خلق، میلیشیا، کمیته‌های رزمی حزبی و گروههای رزمندۀ غیر حزبی، برخورد به ارتش بورژوائی، نیروهای مسلح و انقلاب، باندهای سیاه و ضرورت مبارزه با این گرایش ارتجاعی و ... از موضوعات مورد بحث است.

از آنجا که عدم دسترسی به این گونه منابع، پاره‌ای انحرافات راست و چپ روانه را در رابطه با عالی ترین شکل از مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا، مبارزۀ مسلحانه، ایجاد نموده و تعمیق داده است، و نیز به واسطۀ آنکه انتشار این آثار را در مجموع، در جهت ارتقاء دانش مارکسیستی لنینیستی مبارزان راه رهائی کارگران و زحمتکشان یافتیم، به ترجمه و نشر آن اقدام نمودیم، با این امید که در فرصتی مناسب در بهبود کیفی این آثار بکوشیم.

 

مقدمه بر جزوۀ یادداشتهای سرپرست قسمت پلیس، لوپوخین

  آنطور که آقای لوپوخین در یادداشتهای خود بیان می کند، به نظر می رسد از یک چیز خوب مقداری بیش از اندازه می تواند وجود داشته باشد. چیز خوب از نظر پلیس مقررات «موقت» امنیتی است که از سال 1881 تاکنون یکی از پایدارترین قوانین بنیانی امپراتوری روسیه بوده است. پلیس از هر نوع حقوق و قدرتی برخوردار است تا به اصطلاح «تودۀ مردم را در حمایت خود نگاهدارد» و این عبارتی است که در یادداشت مذکور آمده، یادداشتی که هر چه توجه بیشتری صرف آن گردد، شیوۀ ابلهانۀ نگارش و چرخشهای بدترکیب اداری در سخنوری، بیشتر در آن آشکار و نمایان می شود. آری پلیس تحت این «مقررات» می زیسته، ولی ویژگیهای «خوب» شان، آنها را به لجن کشیده است. این یک جنبۀ موضوع است. جنبۀ دیگر آن این واقعیت است که اقدامات سرکوبگرانۀ اضطراری، که در بیست و پنج سال قبل احتمالا غیرعادی به نظر می آمد، از آن پس چنان عادی شده که مردم خود را با آن وفق داده‌اند، اگر بتوان اینطور گفت. اهمیت سرکوبگرانۀ این اقدامات اضطراری تضعیف شده است، درست همانطور که یک فنر نو پس از استفادۀ دراز مدت و شدید، حالت فنری خود را تا حدودی از دست داده و ضعیف می شود. آقای لوپوخین، سرپرست قسمت پلیس در یادداشت خود که با لحنی محزون و ملالت انگیز نوشته شده می گوید این بازی ارزش تقلا کردن ندارد.

به راستی که این لحن حاکی از پریشانی، خشک، کاسب مآبانه و در عین حال انتقاد ویرانگر از جانب یک پلیس رسمی دربارۀ قانون بنیانی پلیس روسیه، چقدر برای یک سوسیال دمکرات خشنود کننده است. روزهای کامیابی حکومت پلیسی تمام شده است! دهۀ 60، زمانی که حتی موجودیت یک حزب انقلابی در تصور نمی گنجید تمام شده است. دهۀ هفتاد تمام شده است، آن زمان که قدرت چنین حزبی، که موجودیتش یک واقعیت انکار ناپذیر و وحشت آور بود که «تنها با اعمال قهرآمیز فردی و نه با یک انقلاب سیاسی برابری می کرد» گذشته است. در آن روزها، هنگامی که «تبلیغات زیرزمینی تنها مورد حمایت برخی افراد یا محافل قرار می گرفت»، آن فنری که به تازگی ابداع شده بود، هنوز می توانست تا حدودی مؤثر افتد. ولی اکنون، «در اوضاع و احوال کنونی جامعه، هنگامی که نارضائی از نظام موجود و یک جنبش نیرومند مخالف در سراسر روسیه گسترش و توسعه می یابد»، چقدر این فنر سست و ضعیف شده است! به راستی در آن زمان که این اقدامات اضطراری [سرکوبگرانه] باید، واقعاً باید، در هزاران مورد «علیه کارگرانی که به صورت مسالمت آمیز و صرفاً با انگیزۀ اقتصادی دست به اعتصاب زده‌اند» به کار بسته می شد، در آن زمان که حتی قلوه سنگها نیز به عنوان اسلحۀ خطرناک سیاسی طبقه بندی می شد، چه خوب ابلهانه و بی معنی بودن این اقدامات [سرکوبگرانه] اثبات گردید!

لوپوخین بیچاره، نومیدانه به کاری بس تعجب آور دست زده و آقایان وزرا را برای پیوستن به خود و خندیدن به پی آمدهای مضحکی که حاصل کاربست مقررات امنیتی هستند فرا می خواند. از زمانی که جنبش انقلابی حقیقتاً در درون مردم نفوذ کرد و پیوندی جدا ناشدنی با جنبش طبقاتی توده‌های زحمتکش برقرار نمود، سراپای این مقررات، از قوانین مربوط به ثبت گذرنامه گرفته تا دادگاههای نظامی، جملگی به قوانینی بی مصرف بدل شدند. حتی «اصل حقوقی سرایداران منازل» که نعمت خداداده‌ای برای پلیس است، مورد انتقاد سوزناک وزیر پلیس، شخصی که معتقد است این اصل حقوقی اثر سست کننده‌ای بر فعالیتهای پیشگیری پلیس می گذارد، قرار گرفت.

در حقیقت، رژیم پلیسی به ورشکستگی کامل رسیده است! این ورشکستگی را نه تنها اظهارات شخص کاملا با صلاحیتی مانند آقای محترم لوپوخین، بلکه سراسر جریان تکامل سیاست تزاری تأیید می کند. هنگامی که هیچ جنبش انقلابی واقعی خلقی وجود نداشت، زمانی که مبارزۀ سیاسی هنوز با مبارزۀ طبقاتی پیوند نیافته و جزء تفکیک ناپذیر آن نگردیده بود، اقدامات سادۀ پلیس علیه افراد و محافل مطالعاتی می توانست مؤثر افتد. ثابت شده است که کاربست این قبیل اقدامات علیه طبقات، به طرز مضحک و خنده آوری بی ثمر است؛ کثرت آنها به مانعی در برابر فعالیت پلیس بدل می شود. این مطلب به اثبات رسیده است که عبارات پرهیبت و وحشت زائی که در مقررات امنیتی به کار گرفته شده تنها عباراتی از روی بیچارگی و زبونی، عباراتی بی ارزش هستند که نارضائی را در میان «مردم ساده»، مردمی که از انقلابیون نیستند، بیشتر می کنند و در حقیقت بر انقلابیون تأثیر جدی نمی گذارند. برای مبارزه علیه انقلاب مردم، علیه مبارزۀ طبقاتی، نمی توان به پلیس متکی بود، بلکه باید از حمایت مردم و نیز از پشتیبانی طبقات برخوردار بود. این است مفهوم آنچه در یادداشت آقای لوپوخین آمده است. و چنین است آن مفهومی که حکومت مطلقه از تجارب عملی خود درک می کند. فنرهای ماشین پلیس، قدرت و تازگی خود را از دست داده است، اکنون نیروی نظامی به تنهائی [برای سرکوب توده‌ها] کافی نیست. اکنون باید به تنفر ملی و به تنفر نژادی دامن زده شود، اکنون باید از میان عقب مانده ترین بخش‌های خرده بورژوازی شهری (و به دنبال آن طبقات خرده بورژوازی روستائی) افرادی را برای فعالیت در «باندهای سیاه»(1) استخدام کرد، باید برای دفاع از تاج و تخت، صف عظیمی از تمام عناصر ارتجاعی موجود در میان مردم تشکیل داد، باید مبارزۀ پلیس علیه محافل مطالعاتی را به مبارزۀ بخشی از مردم علیه بخش دیگری از آنان بدل کرد.

این درست همان کاری است که هیئت حاکمه هم اکنون به انجام آن مشغول است. در باکو تاتارها را علیه ارامنه علم می کند، در فکر تحریکاتی برای قتل عام دوباره یهودیان است، اوباشان «باندهای سیاه» را علیه مردم زمستوو، دانشجویان و جوانان پرشور دبیرستانی سازمان می دهد، به اشراف زده‌های وفادار به خود و عناصر محافظه کاری که در میان دهقانان وجود دارند متوسل می شود. آها، بسیار خوب! ما سوسیال دمکراتها از این تاکتیکهای حکومت مطلقه تعجب نمی کنیم، و نیز از این تاکتیکها نمی هراسیم. ما می دانیم که این کار نیز برای دامن زدن به دشمنی های نژادی، کمکی به هیئت حاکمه نخواهد کرد زیرا کارگران سازماندهی خود برای مقاومت مسلحانه در برابر آدمکشان و اوباشان مسلح را آغاز کرده‌اند، و هیئت حاکمه با تکیه بر بخشهای استثمارگر خرده بورژوازی تنها تعارض خود با توده‌های واقعی کارگر را گسترده تر خواهد ساخت. ما هرگز انتظار نداشته‌ایم که انقلابات سیاسی یا اجتماعی با «متقاعد ساختن» قدرتها و یا توسط اشخاص تحصیل کرده‌ای که به راه «پرهیزکاری و تقوا» گام نهاده‌اند، صورت پذیرد. ما همیشه بر این عقیده‌ایم که این مبارزۀ طبقاتی، مبارزۀ بخش استثمار شدۀ مردم علیه استثمارگران است که مبنا و پایۀ تحولات سیاسی بوده و در تحلیل نهائی، سرنوشت هر گونه تحولاتی از این قبیل را تعیین می کند. پذیرش شکست کامل شیوه‌های بیهودۀ پلیس از جانب هیئت حاکمه و پرداختن وی به سازماندهی بلاواسطۀ جنگ داخلی، نشان می دهد که روز تصفیه حساب نهائی نزدیک می شود. چه بهتر. دارد جنگ داخلی را آغاز می کند. چه بهتر. ما نیز موافق جنگ داخلی هستیم. اگر ما تنها در یک مورد به خود اطمینان داشته باشیم، آن مورد همینجاست، جنگ توده‌های بیکران تحت ستم و منکوب شده، جنگ میلیونها بی چیز که تمامی جامعه را به حرکت درمی آورند، علیه یک مشت انگل مرفه. البته، هیئت حاکمه با دامن زدن به تعارض نژادی و تنفر قبیله‌ای، شاید بتواند برای مدتی گسترش و تکامل مبارزۀ طبقاتی را متوقف سازد، ولی اینکار تنها برای مدتی بسیار کوتاه امکان پذیر است و به قیمت گشودن عرصۀ نوین و باز هم گسترده تری از مبارزۀ طبقاتی، به قیمت ایجاد احساس تنفر باز هم شدیدتر مردم نسبت به حکومت مطلقه تمام می شود. این مطلب را پی آمدهای کشتار جمعی در باکو اثبات کرده است، کشتاری که احساس انقلابی تمامی بخش‌های مردم علیه تزاریسم را دهها بار عمیق تر ساخت. هیئت حاکمه در این فکر بود که با منظرۀ جوی خون و نبردهای وسیع خیابانی، مردم را به وحشت اندازد، ولی در حقیقت با این کار ترس از جوی خون، و ترس از یک رویاروئی مسلحانه را از مردم دور کرد. در واقع، هیئت حاکمه آرمانهای ما را به پیش می برد و اینکار را با تبلیغاتی بسیار گسترده تر و به شیوه‌ای به مراتب مؤثرتر از آنچه ما هرگز در خواب هم نمی دیدیم، به انجام می رساند. به قول آن آواز انقلابی فرانسوی، ویولوسوکانو Vive Le Son Canon! ، «درود بر غرش توپ!»، درود بر انقلاب، درود بر جنگ علنی خلق علیه حکومت تزاری و وابستگانش!

نوشته شده در فوریه – مارس 1905

نخستین بار در جزوۀ یادداشتهای سرپرست قسمت پلیس لوپوخین، به چاپ رسید.

در نشریۀ وپریود در ژنو، با امضای ن. لنین چاپ شد.

مجموعه آثار جلد 8 صفحات 205-202 

توضیح:

1- باندهای سیاه (صدهای سیاه) – یک تشکیلات ارتجاعی سلطنت طلب از آدم کشان که به وسیلۀ پلیس تزاری برای مبارزه با جنبش انقلابی برپا شد. آنها انقلابیون را به قتل می رساندند، به روشنفکران مترقی حمله می کردند و قتل عامهای ضد یهودی را سازمان می دادند.

 

از حالت دفاعی به حالت تعرضی

 خبرنگار ویژۀ لوتم (Le Temps)، که نشریه‌ای بسیار معروف و محافظه کار است، مطلب زیر را در روز 21(8) سپتامبر از سن پترزبورگ برای این نشریه مخابره کرد:

« دو شب قبل، گروهی متشکل از 70 نفر به زندان مرکزی ریگا حمله برده، سیمهای تلفن را قطع کردند و با استفاده از نردبان طنابی به داخل حیاط زندان راه یافتند و در آنجا پس از یک درگیری سخت، دو تن از نگهبانان زندان کشته و سه تن دیگر از آنان به شدت مجروح گردیدند. سپس مهاجمین دو تن از زندانیان سیاسی را که در انتظار محاکمه بودند و احتمالا به مرگ محکوم می شدند، آزاد ساختند. در حین تعقیب مهاجمین، که موفق به فرار شدند، به جز دو تن از آنان که دستگیر گردیدند، یک پلیس کشته و چندین پلیس دیگر مجروح شدند.»

و این چنین است پیشرفت اوضاع و احوال! علیرغم مشکلات بس عظیم و باورنکردنی، راه پیشروی به سوی تسلیح [مردم] گشوده می شود. تروریسم انفرادی که زائیده ناتوانی روشنفکری است، تدریجاً به موضوعی مربوط به گذشته بدل می گردد. بجای صرف آن دهها هزار روبل و آن مقدار عظیم از انرژی انقلابی برای کشتن امثال سرگئی(1) (کسی که شاید بیش از بسیاری از انقلابیون در ایجاد افکار انقلابی در مسکو سهم داشته باشد)، برای ترورهائی که «به نام خلق» انجام می گیرد – اکنون عملیات نظامی همراه با خلق آغاز می گردد. با شرکت در چنین عملیاتی است که پیشگامان مبارزه مسلحانه، نه فقط در حرف بلکه در عمل، با توده‌ها ممزوج می شوند، رهبری جوخه‌ها و دسته‌های رزمی پرولتاریا را به دست می گیرند، در بوتۀ آزمایش جنگ داخلی، دهها رهبر خلقی را آموزش می دهند، رهبرانی که فردا، در روز قیام کارگران، قادر خواهند بود با تجارب و دلاوری قهرمانانۀ خود، هزاران و دهها هزار کارگر را یاری دهند.

درود بر داوطلبان قهرمان و انقلابی ریگا! باشد که پیروزی آنان، مشوق و نمونه‌ای برای کارگران سوسیال دمکرات سراسر روسیه گردد. زنده باد پیشگامان ارتش انقلابی خلق!

ببینید این جسارت انقلابیون ریگا حتی از دیدگاه نظامی ناب تا چه حد موفقیت آمیز بود. ضایعاتی که بر دشمن وارد آمده شامل سه کشته و احتمالا 5 تا 10 مجروح است. ضایعات ما تنها دو تن است که احتمالا مجروح شده و نتیجتاً دستگیر گردیدند. غنائم ما دو تن از رهبران انقلابی اند که از زندان آزاد شده‌اند. به راستی که این یک پیروزی درخشان است!! این یک پیروزی واقعی است که در نبردی با دشمن تا دندان مسلح کسب شد. این کار دیگر یک توطئه برعلیه افرادی منفور، یک عمل انتقام جویانه یا عصیان نیست، «ارعاب» صرف نیست – خیر، این سرآغاز عملیاتهایی به وسیلۀ داوطلبان ارتش انقلابی بود که به صورتی همه جانبه تدارک دیده شده و تفکر و تفحص کامل دربارۀ آن انجام گرفته بود، و با توجه به تناسب نیروها طرح ریزی شده بود. تعداد نفرات هر یک از دستجات دوطلبان را که بین 25 تا 75 نفر است می توان در هر یک از شهرهای بزرگ و غالباً در حومۀ شهرهای بزرگ به صدها تن [چندین دوجین] افزایش داد. صدها تن از کارگران به آنان خواهند پیوست؛ تنها آغاز تبلیغات وسیع و همه جانبه دربارۀ این ایده ضرورت دارد، چنین دستجاتی از داوطلبان [ارتش انقلابی] را تشکیل دهید، آنان را با هر نوع اسلحۀ ممکن، از کارد گرفته تا رولور و بمب، مسلح کنید، و به آنان تمرین و آموزش نظامی دهید.

خوشبختانه، آن زمانی که انقلاب را تروریستهای انقلابی منفرد [جدا از توده] «می ساختند»، زیرا مردم انقلابی نبودند گذشته است. بمب دیگر سلاحی برای «بمب گذاران» منفرد نبوده و اکنون به یک اسلحۀ ضروری برای مردم بدل می گردد. به همراه بهبود کیفی تجهیزات نظامی، تکنیک نبرد خیابانی نیز دگرگون می شود و ضرورتاً نیز باید که چنین گردد. در حال حاضر، ما با تمام وجود (و نیز با هوشیاری تمام) به بررسی و مطالعۀ چگونگی برپا داشتن و دفاع از باریکادها [سنگرهای خیابانی] مشغولیم. اگر چه این کار قدیمی سودمند است، [با این وجود] ما نباید از جدیدترین پیشرفتهای سلاحهای نظامی غافل گردیم. پیشرفتهای حاصله در کاربرد مواد منفجره، تغییرات و نوآوریهایی در استفاده از تفنگ را باعث گردیده است. ژاپنی ها تا حدودی بدین سبب از روسها نیرومندتر بودند زیرا کاربرد مواد منفجره را به مراتب بهتر از روسها می دانستند. کاربرد گستردۀ مواد منفجرۀ قوی یکی از ویژگیهای بارز جنگ اخیر بود. و ژاپنی ها که امروزه در سراسر دنیا به عنوان متخصصین در امور نظامی شناخته می شوند، اینک بمب دستی را بکار گرفته‌اند که با چنان تأثیر مثال زدنی برعلیه پورت آرتور مورد استفاده شان قرار گرفت. بگذار ما از ژاپنی ها بیاموزیم! بگذار از شکستهای مرگباری که در تلاش برای حمل و نقل مقادیر زیاد سلاح نهفته است نهراسیم. هیچ شکستی نمی تواند نیروی کسانی را تحلیل برد که می بینند و حس می کنند که چگونه با طبقۀ انقلابی پیوند محکمی دارند و درک می کنند که اکنون حقیقتاً تمامی مردم برای دفاع از اهداف بلاواسطۀ خویش بپا خواسته‌اند. بمبها را می توان در هر جا و در همه جا ساخت. اکنون در روسیه، بمب در مقیاسی وسیع تر از آنچه که هر یک از ما می داند ساخته می شود (و هر یک از اعضاء سازمان سوسیال دمکرات بی تردید بیش از یکی از این گونه کارگاهها را می شناسد). بمبها در مقیاسی بس بزرگتر از آنچه پلیس خبر دارد تولید می شود (و بدون شک پلیس بیش از انقلابیون وابسته به هر یک از سازمانهای مختلف، اطلاعات دارد). هیچ نیروئی قادر به مقاومت در برابر داوطلبان ارتش انقلابی مسلح به بمب نیست، داوطلبانی که در یک شب مناسب، چندین حملۀ مشابه آنچه در ریگا روی داد را، بطور همزمان به انجام خواهند رساند، حملاتی که – و مهمترین و آخرین شرط اینست – با قیام صدها هزار تن از کارگرانی که نهم ژانویۀ «مسالمت آمیز» را فراموش نکرده‌اند و مشتاقانه در انتظار فرا رسیدن یک نهم ژانویۀ مسلحانه می باشند، پشتیبانی خواهند شد.

سیر اوضاع و احوال در روسیه، آشکارا بدان سوی پیش می رود. به گزارشاتی که در روزنامه‌های قانونی دربارۀ کشف بمب در چمدان مسافران عادی کشتی منتشر شد، توجه کنید. اخبار دربارۀ صدها حمله به پلیس و ارتش، شمار زیاد کشته شدگان و تعداد مجروحین در طی دو ماه گذشته را مطالعه کنید. حتی خبرنگاران نشریۀ خائن بورژوائی، اسوبوژدینه، که این چنین سخت در کار محکوم کردن «دیوانگی» و «جنایتبار» بودن قیام اند، می پذیرند که رویدادهای حزن انگیز، هرگز تاکنون چنین قریب الوقوع نبوده است.

پیش به سوی کار رفقا! بگذارید هر یک بر سر پست خود بایستیم! بگذار هر محفل کارگری به یاد بسپارد که رویدادهای هر روز می توانند آنچنان باشند که شرکت برجسته و فعال آن محفل کارگری در نبرد نهائی و تعیین کننده را طلب نماید.

 

پرولتاری شماره 15

26(13) سپتامبر 1905

مجموعۀ آثار جلد 9 صفحات 85 – 283 

توضیح :

 1- سرگئی – گراند دوک سرگئی الکساندرویچ رومانف، عموی تزار، فرماندار کل مسکو و یکی از ارتجاعی ترین نمایندگان حکومت مطلقۀ تزاری. در 4(17) فوریۀ 1905 به وسیلۀ کالیف، یک سوسیالیست انقلابی (اس – آر) ترور شد.

 

 

به کمیتۀ رزمی کمیتۀ سن پترزبورگ

16 اکتبر 1905

رفقای عزیز،

از ارسال مدارک زیر بسیار متشکرم 1) گزارش کمیتۀ رزمی 2) یادداشتی دربارۀ سازماندهی تدارکات برای قیام 3) یک طرح از تشکیلات. من پس از خواندن این مدارک، وظیفۀ خود می دانم که برای تبادل نظر رفیقانه، مستقیماً با کمیتۀ رزمی تماس بگیرم. نیازی به گفتن ندارد که من قضاوت در مورد وجه عملی موضوع را به عهده نمی گیرم؛ تردیدی نیست که هر آنچه در این شرایط سخت و دشوار حاکم بر روسیه، امکان پذیر باشد، انجام می گیرد. با این وجود، قضاوت بر اساس مدارک نشان می دهد تمامی امور در معرض تهدید انحطاط و تباهی بر اثر تبدیل شدن به کارهای اداری قرار دارند. تمامی این برنامه‌ها، کلیۀ این طرحهای تشکیلاتی کمیتۀ رزمی این احساس را در من برمی انگیزد که از قواعد و دستور العمل‌های غیرضروری [فرمالیته] اداری استفاده می شود – رک و صریح بودنم را ببخشید، امیدوارم که مرا به عیب جوئی متهم نکنید. طرحها و مجادلات و مباحثات پیرامون عملکردهای کمیتۀ رزمی و حقوق آن، آن هم دربارۀ چنین موضوعی، از کمترین ارزش برخوردار است. آنچه مورد نیاز است انرژی و جدیت پر جنب و جوش و باز هم انرژی است. این مرا به وحشت می اندازد – به شما قول می دهم – این مرا به وحشت می اندازد که ببینم بیش از شش ماه است که دربارۀ بمبها بحث و گفتگو می شود ولی هنوز یک بمب هم ساخته نشده است! و این بیشترین چیزی است که می توان از آدمهائی که تنها حرف می زنند آموخت ... به سراغ جوانان بروید آقایان! این تنها راه علاج است! در غیر این صورت – به شما قول می دهم – کار از کار خواهد گذشت (و همه چیز گواهی این را می دهد)، و شما می مانید و یادداشتهای «عالمانه»، طرحها و نقشه‌ها، جدولها، برنامه‌ها و دستور العمل‌های پرشکوه، ولی بدون یک تشکیلات، بدون یک آرمان زنده. به سراغ جوانان بروید، جوخه‌های رزمی را بی درنگ در هر جا، در میان دانشجویان و به ویژه در میان کارگران و غیره و غیره تشکیل دهید. بگذار گروههای متشکل از 3، 10، 30 نفر یا غیره، بی درنگ متشکل گردند. بگذار آنها به بهترین وجه ممکنه خود را مسلح سازند، خواه با رولور، کارد و خواه با تکه‌ای پارچۀ آغشته به نفت برای آتش زدن و غیره. بگذار این دستجات بی درنگ رهبران خود را انتخاب کنند و تا آنجا که ممکن است با کمیتۀ رزمی کمیتۀ سن پترزبورگ تماس برقرار کنند. شما هیچ گونه تشریفات [فرمالیته] را خواستار نباشید و محض رضای خدا، تمام این طرحها را فراموش کنید و همۀ «عملکردها، حقوق و امتیازات» را به درک بفرستید. از عضویت در حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه یک شرط مطلق نسازید – چنین کاری یک درخواست ابلهانه برای یک قیام مسلحانه است، از تماس با هر گروه اگر حتی متشکل از 3 نفر باشد، امتناع نورزید، تنها این شرط واحد را قائل شوید که آن گروه باید از جنبۀ جاسوسی برای پلیس قابل اعتماد بوده و برای نبرد با سربازان تزاری آماده باشد. بگذار گروهها به ح.ک.س.د.ر بپیوندند و یا اگر خود مایلند با ح.ک.س.د.ر همکاری نمایند، چنین چیزی به راستی با شکوه خواهد بود. ولی [با این وجود] من پافشاری را در این امر اشتباه می دانم.

نقش کمیتۀ رزمی کمیتۀ سن پترزبورگ باید یاری رساندن به این داوطلبان ارتش انقلابی، ارائۀ خدمات بمثابۀ یک «دفتر» برای برقراری تماس و امثالهم باشد. هر داوطلب با شور و اشتیاق تمام خدمات شما را خواهد پذیرفت ولی اگر شما کار را در چنین امر مهمی با طرحها و با سخن گفتن دربارۀ «حقوق» کمیتۀ رزمی آغاز نمایید، هدف را در تمامیتش به انحطاط خواهید کشید، من به شما اطمینان می دهم که با اینکار، هدف را به صورتی جبران ناپذیر به انحطاط می کشانید.

شما باید تبلیغات را در مقیاسی وسیع به پیش برید. بگذار 5 یا 10 نفر بین محفل های مطالعاتی صدها کارگر و دانشجو، هر هفته بچرخند [از این محفل به آن محفل بروند] و به هر جا که امکان نفوذ دارد نفوذ کنند، و در هر جا [هر محفل] یک طرح روشن، مختصر، بلاواسطه و ساده را پیشنهاد نمایند: گروههای رزمی را بی درنگ سازمان دهید، به بهترین وجه ممکن خود را مسلح کنید، و با تمام توان و نیروی خود فعالیت نمائید، ما به هر طریقی که بتوانیم شما را یاری خواهیم داد ولی در انتظار کمک ما نباشید، خودتان دست به عمل بزنید.

موضوع اصلی در چنین مطلبی، ابتکار [خلاقیت] تودۀ گروههای کوچک است. آنها از پس هر کاری برمی آیند. بدون آنان سراپای کمیتۀ رزمی شما هیچ است. من آماده‌ام که کارآیی فعالیت کمیتۀ رزمی را بر اساس تعداد این گروههای رزمنده که کمیته با آنها در تماس است، ارزیابی کنم. اگر در طی یک یا دو ماه، کمیتۀ رزمی، دست کم 200 یا 300 گروه رزمی در سن پترزبورگ نداشته باشد، آن وقت می توان آن را یک کمیتۀ رزمی مرده دانست. باید که آن کمیتۀ رزمی را به خاک سپرد. اگر این کمیته نتواند در زمان پر جوش و خروشی همانند زمان فعلی، یکصد و یا دویست گروه را گرد آورده وآرایش دهد، آنگاه حقیقتاً باید آنرا فرسنگها دور از زندگی واقعی دانست.

مبلغین باید دستورالعمل های مختصر و ساده‌ای از چگونگی ساختن بمبها را در اختیار هر گروه قرار دهند، نوع کار را به شیوه‌ای مقدماتی برای آنان تشریح نمایند و سپس همه چیز را به عهدۀ خود گروهها بگذارند. جوخه‌ها باید بی درنگ آموزشهای نظامی را با دست زدن فوری به عملیات، فوراً آغاز نمایند. برخی از آنها می توانند فوراً وظیفۀ کشتن یک جاسوس یا انهدام یک ایستگاه پلیس [کلانتری] را به عهده گیرند و بعضی دیگر حمله به یک بانک برای تأمین منابع مالی قیام و دیگران می توانند به تمرینهای نظامی و یا تهیۀ نقشۀ اماکن و غیره بپردازند. ولی عمده ترین مطلب اینست که آموزش باید بی درنگ از عمل [پراتیک] واقعی آغاز گردد: ترس و وحشتی از این حملات آزمایشی به خود راه ندهید. البته ممکن است آنان به جادۀ تباهی افراط کشیده شوند، ولی این زیانهای فرداست، در حالیکه زیانهای امروز منفعل بودن ما، روحیه مکتبی بودن ما، فقدان تحرک عالمانۀ ما و وحشت ناشی از پیری ما از ابتکارات و خلاقیتها است. اگر آموختن تنها از راه مضروب کردن پلیس امکان پذیر است بگذار هر گروه از این طریق بیاموزد: شمار قربانیان دشمن به مراتب بیش از تلفات ما خواهد بود و این مبتنی بر این واقعیت است که این کار صدها تن از رزمندگان پرتجربه را آموزش خواهد داد، رزمندگانی که فردا، صدها هزار نفر را رهبری خواهند نمود.

رفقا، درود و تهنیت گرم مرا بپذیرید، کامیابی شما را آرزو می کنم. من مایل نیستم دیدگاههای خود را بر شما تحمیل کنم لیکن این را وظیفۀ خود می دانم که پیشنهادات و نصایح خود را به شما ارائه دهم.

ارادتمند شما

لنین 

نخستین بار در 1926 در مجموعۀ آثار و مقالات لنین جلد 5 به چاپ رسید.

مجموعۀ آثار جلد 9 صفحات 46 – 344

 

کنگرۀ سوم حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه

پیش نویس قطعنامه دربارۀ نظر حزب کارگر

سوسیال دمکرات روسیه نسبت به قیام مسلحانه

 1- از آنجا که پرولتاریا، به واسطۀ موضع و مقام خود، مهم ترین و پیگیرترین طبقۀ انقلابی است، بنابراین برای ایفاء نقش رهبری و هدایت جنبش انقلابی دمکراتیک عمومی در روسیه، فراخوانده می شود؛

2- از آنجا که تنها اجراء این نقش در طی انقلاب، بهترین موضع را برای پرولتاریا جهت پیگیری مبارزۀ بعدی برای سوسیالیسم، علیه طبقات متمول روسیۀ بورژوا – دمکرات در آستانۀ تولد، تضمین خواهد کرد؛ و

3- از آنجا که پرولتاریا تنها در صورتی قادر به ایفاء این نقش است که تحت لوای سوسیال دمکراسی متشکل شده و به نیروئی مستقل بدل گردد و همچنین در اعتصابات و تظاهرات با حداکثر یکپارچگی و وحدت ممکنه عمل نماید؛

از اینرو، سومین کنگرۀ حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه اذعان دارد که وظیفۀ سازماندهی نیروهای پرولتاریا برای مبارزۀ بلاواسطه علیه اتوکراسی، به وسیلۀ اعتصابات سیاسی توده‌ای و قیام مسلحانه، و همچنین برپا داشتن دستگاهی جهت رهبری و [کسب] اطلاعات، برای نیل بدین منظور، یکی از عمده ترین وظایف حزب در لحظۀ انقلابی کنونی است؛ به همین دلیل، کنگره مقرر می دارد که کمیتۀ مرکزی و همچنین کمیته‌ها و اتحادیه‌های محلی تدارک برای اعتصاب سیاسی توده‌ای و نیز سازماندهی گروههای ویژه‌ای برای تهیه و توزیع اسلحه، تهیۀ طرحی برای قیام مسلحانه و رهبری مستقیم آن قیام را آغاز نمایند. انجام این وظیفه می تواند و باید به صورتی پیش رود که نه تنها کمترین زیانی برای کار عام در مورد رشد و گسترش آگاهی طبقاتی پرولتاریا نداشته باشد بلکه برعکس، این فعالیت را مؤثرتر و موفق تر سازد.

 

نوشته شده در 14(27) آوریل 1905

 

 

پیش نویس قطعنامه دربارۀ قیام مسلحانه

کنگره، بر اساس تجارب عملی فعالین و بر پایۀ روحیۀ توده‌های طبقۀ کارگر، تدارک برای قیام را نه تنها شامل تهیۀ سلاح، تشکیل گروهها و غیره بلکه همچنین گردآوری تجارب با استفاده از دست زدن به عملیات مسلحانۀ جداگانه، از قبیل حملۀ دسته‌های مسلح به پلیس و دستجات سربازان به هنگام انجام گردهم آیی های عمومی، یا حمله به زندانها، ادارات دولتی و غیره را مقرر می دارد. با توجه به اینکه مشخص کردن و تعیین حدود اینگونه عملیات و مناسب ترین زمان اجرای آنها تماماً تحت نظر مراکز محلی حزب و کمیتۀ مرکزی خواهد بود، با در نظر داشتن اینکه صلاحدید و بصیرت رفقا در اجتناب از صرف تلاش بی ثمر بر روی عملیات کوچک و ترورها کاملا مورد تأیید است، کنگره توجه تمامی سازمانهای حزبی را به ضرورت توجه به حقایق تجربی فوق الذکر جلب می نماید.

 نوشته شده در آخر آوریل 1905

نخستین بار در 1931 در مجموعۀ آثار و مقالات لنین جلد 16 به چاپ رسید.

 

 سخنرانی دربارۀ مسئلۀ قیام مسلحانه

در اینجا اظهار شده است که اصولا این مسئله به اندازۀ کافی روشن است. لیکن مطالبی در نوشتجات سوسیال دمکرات به چاپ رسید (مراجعه کنید به ایسکرا شمارۀ 62 و پیشگفتار رفیق آکسلرود در جزوۀ «یک کارگر») که درصدد است تا نشان دهد که این مسئله آنقدرها هم روشن نیست. ایسکرا و آکسلرود دربارۀ توطئه و دسیسه سخن گفته و اظهار داشته‌اند که از تخصیص اندیشه و تفکر بیش از حد به مسئلۀ قیام نگران و بیمناک اند. لیکن واقعیات نشان می دهد که تفکر و اندیشۀ بسیار اندکی در این باره صورت پذیرفته است ... رفیق آکسلرود در پیشگفتار خود بر جزوۀ «یک کارگر» بر این عقیده است که تنها مسئلۀ یک قیام «توده‌های غیرمتمدن» می تواند مطرح باشد. رویدادها نشان داده‌اند که ما نه با یک قیام «توده‌های غیرمتمدن» بلکه با قیامی از جانب توده‌های آگاه به مسائل سیاسی، توده‌هایی که قادر به انجام یک مبارزۀ سازمان یافته‌اند، روبرو هستیم. سراسر تاریخچه سال گذشته اثبات کرده است که ما به اهمیت و ناگزیر بودن قیام کم بها داده بودیم. باید به جنبه‌های عملی موضوع توجه شود. در این رابطه، تجارب اشخاصی که درگیر کارهای عملی بوده‌اند و تجارب کارگران سن پترزبورگ، ریگا و قفقاز از اهمیتی استثنائی برخوردار است. بنابراین می خواهم پیشنهاد کنم که رفقا تجارب خود را برایمان بازگو کنند، و اینکه بجای بحثهای آکادمیک به بحثهای عملی بپردازیم. ما باید به تحقیق دربارۀ روحیۀ پرولتاریا بپردازیم – اینکه آیا کارگران خود را آماده برای مبارزه و رهبری مبارزه می بینند یا نه. ما باید این تجارب کار جمعی را جمع بندی کنیم، تجاربی که تاکنون هیچگونه نتایج عام از آن استخراج نگردیده است.

 

15(28) آوریل 1905

 

سخنرانی دربارۀ مسئلۀ قیام مسلحانه 

در طی بحثها و گفتگوها، مسئله [قیام] در سطحی عملی مطرح گردید: روحیۀ توده‌ها چگونه است؟ رفیق لسکف(1) به درستی اظهار داشت که این روحیه دارای تحولاتی است. ولی رفیق ژارکف نیز درست می گوید که ما باید این واقعیت را در نظر داشته باشیم که قیام، علیرغم آنچه ما درباره‌اش فکر کنیم، ناگزیر انجام می پذیرد. حال این مسئله مطرح می شود که آیا هیچگونه تفاوتی بین قطعنامه‌های ارائه شده وجود دارد یا نه. من به هیچ وجه تفاوتی در آنها نمی بینم. اگر چه مرا به چشم یک رئیس سخت گیر نگاه می کنند، با این وجود، سعی خواهم کرد تا این دو قطعنامه را آشتی داده و همسو نمایم – من تطبیق و آشتی دادن آنها را به عهده خواهم گرفت. من چیزی علیه ترمیمات قطعنامۀ رفیق وئینف ندارم. و هیچ چیز غیر اصولی نیز در ترمیمات قطعنامه مذکور نمی بینم. شرکت بسیار فعال [در قیام]، ضرورتاً به معنای هژمونی نیست. من فکر می کنم که رفیق میخائیلف به صورت مثبت تری عقایدش را بیان کرد، او بر هژمونی تأکید می ورزد و در شرایط مشخص نیز بر این نکته پافشاری می نماید. شکی نیست که پرولتاریای انگلیس در راه برقراری یک انقلاب سوسیالیستی است، ولی ناتوانی پرولتاریای انگلیس در برپائی این انقلاب در زمان کنونی که به واسطۀ فقدان تشکیلات سوسیالیستی و فاسد شدن این طبقه توسط بورژوازی می باشد نیز غیرقابل انکار است. رفیق وئینف نیز همان تفکر را بیان می کند: فعالانه ترین شرکت بدون تردید تعیین کننده ترین [در قیام] است. اینکه آیا تصمیم گیری در مورد سرنوشت انقلاب به دست پرولتاریا خواهد بود یا نه – چیزی است که هیچکس ابداً قادر به اثباتش نیست. این عقیده دربارۀ نقش رهبری همانند نظر قبلی، حقیقت دارد. در قطعنامه رفیق وئینف، کلمات با دقت بیشتری در کنار هم قرار داده شده‌اند. سوسیال دمکراسی می تواند قیام را سازمان دهد و شاید حتی بتواند عامل تعیین کننده در قیام باشد، ولی اینکه آیا سوسیال دمکراسی دارای نقش رهبری خواهد بود یا نه را نمی توان از پیش معلوم کرد، این [داشتن نقش رهبری] به قدرت و همچنین تشکیلات پرولتاریا بستگی خواهد داشت. ممکن است خرده بورژوازی سازمان یافته تر بوده و ثابت شود که سیاستمداران این طبقه، برتر و کارآزموده تر [از پرولتاریا] می باشند. رفیق وئینف هوشیارتر است: او می گوید:« شاید شما قادر به انجام آن باشید »، در حالیکه رفیق میخائیلف می گوید:« شما انجامش خواهید داد ». پرولتاریا ممکن است بتواند سرنوشت قیام را تعیین کند [نقش تصمیم گیرنده داشته باشد] ولی این چیزی است که نمی توان قاطعانه ادعا و اثبات نمود. رفقا میخائیلف و سوسنوفسکی در خرده گیریهایشان از رفیق وئینف، آنجا که به او می گویند:« پیش از جنگ روی غنائم حساب نکن »، همان اشتباه را می کنند.

وئینف می گوید:«این برای تضمین [کارها] لازم است»، میخائیلف و سوسنوفسکی می گویند: «لازم و کافی». در رابطه با سازماندهی گروههای ویژۀ رزمی، می توانم بگویم که من آنها را ضروری می دانم. تشکیل آنها نباید ما را به وحشت اندازد.

 

16(29) آوریل 1905

 

توضیح :

 

1- لسکف – ن. و. رومانف، نماینده‌ای از کمیتۀ شمالی، افراد دیگری که در سخنرانی از آنها نام برده شده: ژارکف – م. س. لشچینسکی، نماینده از طرف کمیتۀ یکاترینوسلاو، میخائیلف – د. س. پوستولوفسکی، نماینده‌ای از کمیتۀ شمال غربی، سوسنوفسکی – و. آ. دسینتسکی نمایندۀ کمیتۀ نیژنی نووگرود.

قطعنامه دربارۀ قیام مسلحانه (1)

1- از آنجا که پرولتاریا، به واسطۀ موضع و مقام خود مهم ترین و تنها طبقۀ انقلابی پیگیر است، بنابراین برای ایفاء نقش رهبری در جنبش انقلابی دمکراتیک عمومی در روسیه فراخوانده می شود؛

2- از آنجا که این جنبش، در زمان کنونی به ضرورت یک قیام مسلحانه رسیده است؛

3- از آنجا که پرولتاریا ناگزیر به فعالانه ترین وجهی در این قیام شرکت خواهد جست، به گونه‌ای که سرانجام انقلاب در روسیه را تعیین خواهد کرد؛

4- از آنجا که پرولتاریا تنها در صورتی قادر به ایفاء نقش رهبری در این انقلاب می باشد که در یک نیروی واحد و مستقل سیاسی تحت لوای حزب کارگر سوسیال دمکرات، حزبی که مبارزات این طبقه را هم در زمینۀ ایدئولوژیک و هم در عرصۀ عمل هدایت می کند، متحد گردد؛ و

5- از آنجا که تنها ارائۀ چنین نقشی از جانب پرولتاریا، سودمندترین شرایط را برای این طبقه به منظور مبارزه جهت تحقق سوسیالیسم علیه طبقات متمول در روسیه بورژوا – دمکرات، تضمین خواهد کرد؛

بنابراین، سومین کنگرۀ حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه، اذعان می نماید که وظیفۀ سازماندهی پرولتاریا برای مبارزۀ بلاواسطه علیه حکومت استبدادی، با توسل به قیام مسلحانه، یکی از عمده ترین و نیز مبرم ترین وظایف حزب در لحظۀ انقلابی کنونی است.

در این رابطه، کنگره مقرر می دارد که کلیۀ سازمانهای حزبی:

الف) نه تنها اهمیت سیاسی بلکه جنبه‌های عملی تشکیلاتی قیام مسلحانۀ قریب الوقوع را به وسیلۀ تبلیغ و ترویج برای پرولتاریا تشریح نمایند.

ب) نقش اعتصابات سیاسی توده‌ای را که در آغاز و در طی پروسۀ قیام می تواند اهمیت فراوانی داشته باشد، در تبلیغ و ترویج تشریح نمایند. و

ج) پرتوان ترین گامها را در جهت تسلیح پرولتاریا و همچنین طرح نقشه‌ای برای قیام مسلحانه و رهبری آن بردارد، که برای نیل بدین منظور، باید گروههای ویژه‌ای از کارگران حزبی، به هر گونه و در هر زمان که ضروری باشد، تشکیل گردند.

 

16(29) آوریل 1905

مجموعه آثار جلد 8 صفحات 374 – 368

 

توضیح :

 

1- این سند عنوان نداشت. عنوان این مقاله را انستیتوی مارکسیسم – لنینیسم، کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ارائه کرده است.

از مقالۀ : یک پلاتفرم تاکتیکی برای کنگرۀ وحدت حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه

 

قیام مسلحانه

از آنجا که :

1- تمامی تاریخچۀ انقلاب دمکراتیک کنونی در روسیه به ما نشان می دهد که، جنبش در کلیتش، پیوسته به سوی اشکال قاطع تر و تعرضی تر مبارزه علیه حکومت مطلقه پیش می رود، اشکالی که به طرز فراینده‌ای خصلت توده‌ای به خود گرفته و سراسر کشور را بر می انگیزد؛

2- اعتصاب سیاسی در اکتبر، که دومای بولیگین را درهم شکست، حکومت استبدادی را مجبور به اعلام اصول آزادی سیاسی نمود، و قدرت غول آسای پرولتاریا و توانائی این طبقه را برای دست زدن به عمل به صورتی یکپارچه و فراگیر[سراسری]، به رغم تمام نارسائی‌های تشکیلاتی طبقاتی اش، به نمایش درآورد؛

3- با رشد باز هم بیشتر جنبش، ثابت شد که اعتصاب عمومی مسالمت آمیز کافی نبوده و توسل به آن شیوه از مبارزه، نمی توانست راهی برای دستیابی به اهداف مورد نظر باشد و [نتیجتاً] پراکندگی نیروهای پرولتاریا را باعث گردید؛

4- در ماه دسامبر، تمامی جنبش انقلابی با نیروی اصلی خود به قیام مسلحانه روی آورد، زمانی که نه تنها پرولتاریا بلکه نیروهای جدیدی متشکل از تهیدستان شهری و دهقانان نیز سلاح برگرفتند تا به دفاع از آزادیهایی که مردم به دست آورده بودند در برابر تجاوزات حکومت ارتجاعی برخیزند؛

5- قیام دسامبر، تاکتیکهای جدید سنگربندی خیابانی را به منصه ظهور رساند و بطور کلی این مطلب را اثبات نمود که مبارزۀ مسلحانه علنی مردم، حتی علیه دستجات نظامی مدرن امکان پذیر است؛

6- به واسطۀ استقرار یک دیکتاتوری نظامی و پلیسی، علیرغم وعده و وعید دربارۀ قانون اساسی، توده‌های مردم به طرز فزاینده‌ای به ضرورت پیکار برای دستیابی به قدرت واقعی، قدرتی که مردم انقلابی تنها در یک نبرد رویاروی با نیروهای حکومت مطلقه قادر به کسب آن می باشند، آگاه می شود؛

7- حکومت مطلقه با استفاده از نیروهای نظامی خود برای سرکوب مسلحانۀ مردم، همان مردمی که نیروهای نظامی بخشی از آنها را تشکیل می دهند، با عدم اجراء اصلاحات فوری نظامی که تمامی عناصر صادق ارتشی خواستار آنند، با گام بر نداشتن جهت بهبود شرایط نامطلوب افسران و سربازان ذخیره، و با پاسخ دادن به درخواستهای سربازان و ناویان تنها با شدت بخشیدن به سختگیریهای پلیس و امور سربازخانه، نیروهای نظامی خود را تضعیف کرده و روحیۀ آنان را درهم می شکند؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره [با موارد زیر] موافقت نماید:

1- در زمان کنونی، قیام مسلحانه نه تنها شیوۀ ضروری مبارزه برای آزادی بلکه همچنین مرحله‌ای است که جنبش حقیقتاً بدان رسیده است، گامی است که از نظر رشد و تشدید یک بحران سیاسی جدید، گذار از اشکال تدافعی به اشکال تعرضی مبارزۀ مسلحانه را، آغاز می کند؛

2- در مرحلۀ کنونی جنبش، اعتصاب سیاسی عمومی نباید بیش از یک شیوه کمکی مبارزه در رابطه با قیام بوده و [نباید] شیوه‌ای مستقل برای مبارزه به شمار آید، بنابراین تعیین زمان اعتصاب و انتخاب مکان و صنایع مورد نظر برای برپا داشتن چنین اعتصابی، ترجیحاً باید منوط به زمان و چگونگی شکل اصلی مبارزه، یعنی قیام مسلحانه باشد؛

3- حزب در فعالیت تبلیغی و ترویجی خود باید توجه خاصی به تجارب عملی قیام دسامبر مبذول داشته و اهمیت این قیام را از نظر نظامی مورد بررسی قرار داده، و درسهای عملی برای آینده از آن استخراج نماید؛

4- تلاش و کوشش باز هم بیشتری باید برای تشکیل جوخه‌های رزمی، بهبود سازماندهی آنها و تأمین انواع اسلحه برای جوخه‌ها بکار گرفته شود؛ و همانطور که تجربه می گوید، نه تنها تشکیل جوخه‌های رزمی حزبی بلکه همچنین ایجاد جوخه‌های متحد با حزب و نیز جوخه‌های کاملا غیرحزبی، ضرورت دارد؛

5- باید کار در میان نیروهای مسلح افزایش یابد، با توجه به این مطلب که تنها وجود نارضائی در میان نیروهای ارتش برای موفقیت جنبش کافی نیست، بلکه همچنین رسیدن به توافق بلاواسطه با عناصر دمکرات انقلابی سازمان یافته در نیروهای مسلح به منظور اجرای عملیات تعرضی قاطعانه علیه حکومت، لازم است؛

6- با توجه به جنبش دهقانی رشد یابنده، که ممکن است در آینده‌ای بسیار نزدیک، به یک قیام منظم بدل گردد، شایسته است در زمینۀ تلفیق حرکتهای کارگران و دهقانان، به منظور سازماندهی عملیات رزمی حتی الامکان مشترک و همزمان آنان، به فعالیت پرداخته شود.

 

 

عملیات رزمی چریکی

از آنجا که :

1- از قیام دسامبر تاکنون، به ندرت در ناحیه‌ای از روسیه خصومت ها تماماً پایان پذیرفته است، خصومت هائی که مردم انقلابی آنرا به شکل حملات چریکی پراکنده و گاه بیگاه بر دشمن، از خود نشان می دهند؛

2- این عملیات چریکی که به هنگام رویاروئی نیروهای متخاصم و نیز در زمانی که سرکوب نظامی موقتاً به پیروزی می رسد عملیاتی اجتناب ناپذیرند، به منظور پراکنده ساختن و برهم زدن تشکل نیروهای دشمن، به مرحلۀ اجرا درمی آیند و راه را برای عملیات مسلحانۀ توده‌ای و علنی در آینده هموار می سازند؛

3- این عملیات از این نظر که کسب تجارب رزمی و آموزش نظامی را برای جوخه‌های رزمی ممکن می سازد نیز ضروری است، چرا که در طی قیام دسامبر، در بسیاری از مناطق، این جوخه‌ها ثابت کردند که برای انجام وظایف جدیدشان آمادگی ندارند؛

ما بر این عقیده‌ایم و پیشنهاد می کنیم که کنگره با موارد نیز موافقت نماید:

1- حزب باید عملیات رزمی چریکی جوخه‌های رزمی وابسته به خود و یا متحد با حزب را، اصولا، بمثابۀ عملیاتی مجاز و مقتضی در دورۀ کنونی، به شمار آورد؛

2- خصلت این عملیات رزمی چریکی باید با توجه به وظیفۀ آموزش رهبران توده‌های کارگران در زمان قیام و نیز وظیفۀ کسب تجارب در زمینۀ هدایت عملیات تعرضی و شبیخونهای نظامی، تنظیم گردد؛

3- مهم ترین هدف فوری این عملیات، انهدام حکومت، دستگاههای پلیس و ارتش، و برپائی مبارزه‌ای بی امان علیه سازمانهای فعال باندهای سیاه، که در برابر مردم به قهر متوسل شده و مردم را مرعوب می کنند، است؛

4- اینگونه عملیات رزمی برای مصادرۀ منابع مالی متعلق به دشمن یعنی حکومت استبدادی، به منظور تأمین نیازهای قیام، مجاز می باشد، با بذل توجه خاص بدین مطلب که در این گونه عملیات تا حد ممکن خسارات وارده به منافع مردم باید ناچیز و کم باشد؛

5- عملیات رزمی چریکی باید تحت کنترل حزب رهبری گردد و علاوه بر آن، اجرای عملیات باید به گونه‌ای باشد که از اتلاف نیروهای پرولتاریا جلوگیری کرده و وضعیت جنبش طبقۀ کارگر و روحیۀ توده‌های وسیع هر محل معین را در نظر داشته باشد.

 

منتشره در پارتینیه ایزوسیتا شماره 2

20 مارس 1906

مجموعۀ آثار جلد 10 صفحات 154 – 151

 

 

تبلیغات ضد نظامی گرائی و اتحادیه‌های کارگران جوان سوسیالیست

به یاد می آوریم که کنگرۀ بین المللی سوسیالیستی در اشتوتگارت، مسئلۀ نظامی گرائی [میلیتاریسم] و در رابطه با آن، مسئلۀ تبلیغات ضد نظامی گرائی را مورد بحث قرار داد. در بخشی از قطعنامه‌ای که در این زمینه به تصویب رسید آمده است که کنگره، «یاری رساندن به پرورش جوانان طبقۀ کارگر با روح برادری انترناسیونالیستی و سوسیالیسم، و آغشتن کامل آنان به آگاهی طبقاتی» را وظیفه‌ای برای طبقۀ کارگر می داند. کنگره این وظیفه را بمثابۀ وثیقه‌ای برای متوقف ساختن استفاده از ارتش به عنوان ابزاری کور [بی اختیار] در دست طبقات حاکم می داند، ابزاری که آنان هر طور که مناسب بدانند به کارش می گیرند و در هر زمان که بخواهند قادرند آن را علیه مردم هدایت کنند.

پیش برد تبلیغات در میان سربازانی که فعالانه به خدمت مشغول اند [سربازان کادر]، بسیار دشوار و برخی اوقات تقریباً ناممکن است. زندگی در سربازخانه، نظارت و اعمال کنترل شدید و خشک و به ندرت خارج شدن از سربازخانه، ارتباط سربازان را با دنیای خارج به شدت دشوار می سازد؛ انضباط نظامی و تف انداختن و واکس زدن های بیهوده، سربازان را کودن و ابله بار می آورد. فرماندهان ارتش، برای کوبیدن و طرد «یاوه هایی» که «آدمهای سرکش» عنوان می کنند، دست به هر کاری می زنند تا سربازان را از هر گونه اندیشۀ برخلاف مقررات و هر گونه احساسات بشری تهی سازند و در عوض یک حس اطاعت کورکورانه و یک نفرت بیرحمانۀ بی تعقل نسبت به دشمنان «داخلی» و «خارجی» را در آنان القاء نمایند ... نزدیک شدن به یک سرباز منفرد، نادان و تحمیق شده‌ای که از همنوعان خود منفرد و مجزا شده و مغزش انباشته از وحشیانه ترین دیدگاهها دربارۀ هر گونه مطلبی است، به مراتب دشوارتر از برخورد با مردان جوانی است که با خانواده و دوستان خود زندگی کرده و به واسطۀ منافع مشترک، پیوند نزدیکی با آنان دارند. تبلیغات ضد نظامی گرائی در میان کارگران جوان، در همه جا نتایج بسیار درخشانی داشته است. این مطلب اهمیت بسیار زیادی دارد. کارگری که وارد ارتش می شود، اگر یک سوسیال دمکرات برخوردار از آگاهی طبقاتی باشد، پشتیبان ضعیفی [نامطمئنی] برای حکومت به شمار می آید.

اتحادیه‌های کارگران جوان سوسیالیست، در تمامی کشورهای اروپائی وجود دارند. در برخی از کشورها، مثلا، بلژیک، اتریش و سوئد، این اتحادیه‌ها، سازمانهای بزرگ مقیاسی اند که فعالیتهای مسئولانۀ حزبی را به انجام می رسانند. البته، هدف اصلی اتحادیه‌های جوانان خودآموزی و کسب یک جهان بینی منسجم و روشن سوسیالیستی است. با این وجود، اتحادیه‌های جوانان، اجرای کارهای عملی را نیز به عهده می گیرند. آنان برای بهبود شرایط کارآموزان مبارزه می کنند و در جهت حمایت از کارآموزان در برابر استثمار نامحدود کارفرمایان تلاش می ورزند. اتحادیه‌های کارگران جوان سوسیالیست حتی زمان بیشتری از فعالیت و توجه خود را به تبلیغات ضد نظامی گرائی اختصاص می دهند.

برای این منظور، آنان سعی در برقراری رابطۀ محکمی با سربازان جوان می نمایند. این کار به شیوۀ زیر انجام می پذیرد. پیش از آنکه کارگری جوان به ارتش بپیوندد، عضو یک اتحادیه بوده و حق عضویت می پردازد. هنگامی که وی به ارتش پیوست، اتحادیه، ارتباطش را با او همچنان حفظ کرده و مبلغ مختصری را بطور منظم برای وی ارسال می دارد (در فرانسه به این مبلغ «پول توجیبی سرباز» می گویند)، و این اگر چه مبلغ ناچیزی است لیکن اهمیت بسیار زیادی برای سرباز دارد. و سرباز نیز به نوبۀ خود متعهد می گردد که اتحادیه را مرتباً در جریان تمامی رویدادهای سربازخانه‌اش قرار داده و عقاید خود را برای آنها ارسال دارد [بنویسد]. بدین ترتیب، حتی پس از آنکه کارگر جوان به ارتش پیوست و سرباز شد، باز هم ارتباط و پیوند خود را با اتحادیه‌ای که در آن عضویت داشت قطع نمی کند.

همیشه سعی بر این بوده است که محل خدمت سرباز تا حد ممکن از خانه‌اش دور باشد. این کار بدین منظور انجام می گرفته است که از ایجاد پیوند و ارتباط بین سرباز و ساکنین محلی به واسطۀ هر گونه منافعی جلوگیری کرده و احساس بیگانگی و غربت را در سرباز به وجود آورند. آنگاه واداشتن آن سرباز به اجرای فرمانها: تیراندازی به مردم، آسانتر است. اتحادیه‌های کارگران جوان تلاش می کنند تا همچون پلی بین این بیگانگی سرباز و ساکنین محلی قرار گیرند. اتحادیه‌های جوانان با یکدیگر در ارتباط اند. هنگامی که آن سرباز، عضو سابق یک اتحادیۀ جوانان در منطقۀ بومی خود، به یک شهر غریب وارد می شود، از طرف اتحادیۀ محلی به ملاقاتش می آیند و به وی خوش آمد می گویند و بدین ترتیب او بی درنگ در دایرۀ منافع محلی قرار می گیرد و با هر شیوۀ ممکن به او کمک می شود. از آن پس، او دیگر یک تازه وارد و یا یک غریبه نیست. به علاوه او درمی یابد که در صورت بروز هر گونه پیشامد ناگوار، مورد حمایت قرار گرفته و کمک دریافت خواهد داشت. و دانستن این مطلب بر شجاعت وی می افزاید، به رفتار خود در سربازخانه اطمینان بیشتری پیدا می کند و در به پاخواستن برای حقوق خود و شخصیت انسانی خویش مصمم تر و استوارتر می گردد.

اتحادیه‌های جوانان به واسطۀ داشتن پیوندهای نزدیک با سربازان جوان قادر به انجام تبلیغات گستردۀ ضد نظامی گرائی در میان سربازان می باشند. این کار عمدتاً با کمک آثار ادبی ضد نظامی گرائی که به وسیلۀ اتحادیه‌های جوانان به ویژه در فرانسه، بلژیک، سوئیس، سوئد و غیره، در مقیاس وسیع چاپ و توزیع می شود، انجام می گیرد. این آثار بسیار متنوع اند: کارت پستالهائی با تصاویری علیه نظامی گرائی، آوازهای نظامی بر ضد نظامی گرائی (بسیاری از این آوازها در میان سربازان طرفداران زیادی دارد)، «پرسش نامۀ مذهبی سربازان» (در فرانسه بیش از 100.000 نسخه از این پرسش نامه توزیع می شد)، انواع مختلف جزوات، نشریات، اعلامیه‌ها، روزنامه‌ها و مجلاتی برای سربازان که هر هفته، هر پانزده روز و هر ماه به چاپ می رسند و برخی از آنان مصورند، نشریات سربازخانه‌ها، تازه سرباز، سرباز جوان، پژو پژو (Pju Pju واژۀ عامیانه‌ای برای تازه سرباز) و به پیش، در مقیاسی بسیار وسیع توزیع می گردند. مثلا در بلژیک، هر یک از روزنامه‌های تازه سرباز و سربازخانه‌ها در 60.000 شماره به چاپ می رسند. به ویژه در زمان سربازگیری مجلات متعددی منتشر می شوند. ویژه نامه‌های روزنامه‌های سربازان از طریق پست به آدرس خانۀ تمامی تازه سربازان ارسال می گردد. آثار و مقالات ضد نظامی گرائی در سربازخانه‌ها به سربازان تحویل می گردد و یا در خیابان به دست آنها داده می شود، سربازان این نوع مطالب را در قهوه خانه‌ها و در مشروب فروشی ها و هر جای دیگری پیدا می کنند.

تازه سربازها مورد توجه خاص قرار می گیرند. برای آنها یک جشن بدرود [اعزام به خدمت] به راه می اندازند. در طی مدت سربازگیری، دسته‌های منظمی در شهر به راه می افتند. مثلا در اتریش، تازه سربازها در حالیکه لباس عزا به تن داشته و مانند شرکت کنندگان در مراسم تدفین، گام برمی دارند از میان شهر عبور می کنند. در پیشاپیش آنها یک کالسکۀ زینت شدۀ سرخ در حرکت است. کلیۀ دیوارها با اعلامیه‌های سرخ رنگی پوشانیده می شوند که با کلماتی درشت بر آنها چنین نوشته شده است:«تو به سوی مردم شلیک نخواهی کرد!». به افتخار تازه سربازها میهمانی های شبانه‌ای برپا می گردد که در آن سخنرانی های آتشینی بر ضد نظامی گرائی، ایراد می شود. خلاصه اینکه، هر کاری که برای بیدار ساختن و آگاهی تازه سرباز لازم باشد برای اطمینان دادن به وی در برابر نفوذ ایده‌ها و احساسات پلیدی که در سربازخانه‌ها در او القاء می شود، انجام می گیرد.

این فعالیت سوسیالیستهای جوان، بی ثمر نیست. در بلژیک، تقریباً 15 اتحادیۀ سربازان در ارتش وجود دارد که عمدتاً وابسته به حزب کارگری سوسیال دمکرات بوده و اتحاد بسیار مستحکمی با یکدیگر دارند. در برخی از هنگ ها، 3/2 سربازان، سازمان یافته‌اند. در فرانسه، روحیۀ ضد نظامی گرائی به شدت رشد یافته است. طی اعتصاباتی که در دونکیرخن(Dunkirchen)، کروسو(Creusot)، لاگیوی(Loguivi)، مونسو - لو - می (Monso-le-min) روی داد، سربازانی که برای سرکوب اعتصاب کنندگان اعزام گردیدند، همبستگی خود را با کارگران اعلام داشتند ...

هر چه زمان به پیش می رود، تعداد هر چه بیشتری از سوسیال دمکراتها در ارتش جای می گیرند و قابل اطمینان بودن دستجات نظامی، به طرز فزاینده‌ای کاهش می یابد. آنگاه که بورژوازی باید به رویاروئی با طبقۀ کارگر سازمان یافته برخیزد، ارتش از چه کسی حمایت خواهد کرد؟ کارگران جوان سوسیالیست، با تمام شور و شوق و توان جوانی خود در فعالیتند تا ارتش را در جناح مردم قرار دهند.

 

وپریود، شمارۀ 16

5 اکتبر 1907

مجموعۀ آثار جلد 41 صفحات 207 – 204

 

میلیشیای کارگری

روزنامۀ ما [پراودا] در 14 آوریل گزارش یک خبرنگار از کنافینو، ایالت* نیژنی – نووگرود را منتشر ساخت مبنی بر اینکه:« یک میلیشیای کارگری که هزینۀ آن به عهدۀ مدیریت کارخانجات است، عملا در تمامی کارخانجات تشکیل شده است.»

ناحیۀ کنافینو طبق گزارش خبرنگار ما دارای شانزده کارخانه و تقریباً سی هزار کارگر، بدون احتساب کارکنان راه آهن، می باشد. بنابراین، سازماندهی یک میلیشیای کارگری به هزینۀ سرمایه داران، تعداد قابل توجهی از بزرگترین مؤسسات اقتصادی در ناحیه را دست پاچه و نگران می سازد.

سازماندهی یک میلیشیای کارگری به هزینۀ سرمایه داران، اقدامی است که اهمیت بسیار زیادی – بدون اغراق می توان گفت که اهمیتی بس عظیم و تعیین کننده – هم از نظر عملی و هم از جنبۀ اصولی دارد. تا زمانی که این اقدام عمومیت نیافته است و تا زمانی که در سراسر کشور به اجرا در نیامده، انقلاب نمی تواند در امنیت باشد و رشد و گسترش آن ناممکن است.

جمهوریخواهان بورژوا و زمیندار، که پس از درک این مطلب که به هیچ روی دیگر نمی توان بر مردم حکومت کرد جمهوریخواه شده‌اند، در تلاش اند تا یک جمهوری برپا دارند که تا حد امکان سلطنتی باشد، چیزی شبیه آنچه در فرانسه ایجاد شده و ششدرین (Shchedrin) آنرا یک جمهوری بدون جمهوریخواهان نامید(1).

در حال حاضر که زمینداران و سرمایه داران، نیروی توده‌های انقلابی را درک می کنند، مهم ترین چیز برای آنان حفاظت از نهادهای اساسی رژیم قدیمی، حفاظت از ابزارهای سرکوب قدیمی: پلیس، بوروکراسی [دستگاه اداری] و ارتش دائمی، می باشد. آنان در تلاش اند تا «میلیشیای مردمی» را به سطح یک نهاد از نوع قدیم، کاهش دهند، یعنی، به سطح دسته‌های کوچکی از مردان مسلح منفرد از مردم و تا حد ممکن نزدیک به بورژوازی و تحت کنترل مردانی از میان بورژواها.

برنامۀ حداقل سوسیال دمکراتها، جایگزین کردن تسلیح همگانی مردم را بجای ارتش دائمی، خواستار می شود. با این وجود اکثر سوسیال دمکراتهای رسمی در اروپا و غالب رهبران منشویک ما، برنامۀ حزب را «فراموش کرده‌اند» و یا آنرا کنار گذاشته‌اند و شوونیسم («دفاع طلبی») را جایگزین انترناسیونالیسم و رفرمیسم را جایگزین تاکتیکهای انقلابی کرده‌اند.

با این وجود در حال حاضر و در لحظۀ انقلابی کنونی، مسلح کردن عمومی مردم مبرم ترین و ضروری ترین کاری است که باید انجام گیرد. اظهاراتی مبنی بر اینکه، اکنون ما یک ارتش انقلابی داریم، بنابراین نیازی به تسلیح پرولتاریا نیست و یا اینکه اسلحۀ «کافی» برای مسلح کردن همه موجود نیست، جملگی صرفاً ریاکاری و حقه بازی است. موضوع اینست که هم اکنون و بی درنگ باید سازماندهی یک میلیشیای همگانی را آغاز نمود، بطوری که هر شخص کاربرد اسلحه را حتی در صورت موجود نبودن آن «به مقدار کافی»، بیاموزد، چرا که داشتن اسلحه به مقدار کافی برای مسلح کردن همگان، ابداً ضروری نیست. یکایک مردم باید چگونگی کاربرد اسلحه را بیاموزند، یکایک مردم باید وابسته به میلیشیائی باشند که جایگزین پلیس و ارتش دائمی خواهد شد.

کارگران، ارتشی را که جدا از مردم باشد نمی خواهند، آنچه آنان خواستارند اینست که کارگران و سربازان در میلیشیائی متشکل از تمامی مردم، ادغام شوند.

در صورت تحقق نیافتن این امر، دستگاه سرکوب همچنان باقی خواهد ماند، امروز در خدمت گوچکف و دوستانش، ژنرالهای ضدانقلابی، و فردا در خدمت رادکو دیمیتریف و یا برخی از مدعیان تاج و تخت و سلطنت مردمی، قرار خواهد گرفت.

سرمایه داران اکنون به یک جمهوری نیاز دارند، چرا که در غیر این صورت، قادر به «ادارۀ» مردم نیستند. ولی چیزی که آنها می خواهند یک جمهوری «پارلمانی» است یعنی نوعی جمهوری که در آن، دمکراسی به انتخابات دمکراتیک محدود می شود، به حق فرستادن افرادی به پارلمان که مارکس زیرکانه درباره شان گفت، افرادی که نمایندۀ مردم و سرکوبگر مردم اند(2).

اپورتونیستهای سوسیال دمکرات معاصر که شیدمان را جایگزین مارکس کرده‌اند، این قانون را از بر کرده‌اند که پارلمانتاریسم «باید بکار گرفته شود» (که کاملا درست است) ولی فراموش کرده‌اند که آموزش مارکس در رابطه با دمکراسی پرولتری، بمثابۀ چیزی [مفهومی] متمایز از پارلمانتاریسم بورژوائی است.

مردم به یک جمهوری نیاز دارند تا توده‌ها را با شیوه‌های دمکراتیک، آموزش داده و تربیت کنند. ما نه تنها به نمایندگی در امتداد خطوط دمکراتیک، بلکه به ساختن تمامی دستگاه دولتی از سر تا بن به وسیلۀ خود توده‌ها، شرکت مؤثر آنان در تمامی گامهای زندگی و نقش فعال توده‌ها در امور مدیریت، نیاز داریم. جایگزین کردن یک تسلیح همگانی مردم، یک میلیشیای همگانی واقعی، بجای ارگانهای سرکوب قدیمی، پلیس، دستگاه اداری، ارتش دائمی، تنها ضامن کشور برای داشتن حداکثر امنیت در برابر احیاء سلطنت بوده و کشور را قادر می سازد تا به صورتی استوار، به گونه‌ای سیستماتیک و قاطعانه به سوی سوسیالیسم پیشروی نماید، و تحقق این نه با «طرح و ارائه» آن از بالا بلکه با برانگیختن توده‌های میلیونی پرولتاریا و نیمه پرولتاریا به هنر ادارۀ دستگاه دولتی، به استفاده از تمامی قدرت دولتی امکان پذیر است.

ارائۀ خدمات عمومی از طریق یک [نیروی] پلیس که بر مردم مسلط است، از طریق بوروکراتها که با وفاترین خدمتکاران بورژوازی اند و از طریق یک ارتش دائمی که تحت فرماندهی زمینداران و سرمایه داران قرار دارد – این چنین است کمال مطلوب یک جمهوری پارلمانی بورژوازی، که هدف آن دائمی کردن سلطۀ سرمایه است.

ارائۀ خدمات عمومی از طریق یک میلیشیای مردمی همگانی واقعی، متشکل از زنان و مردان، میلیشیائی که بخشی از آن می تواند جایگزین بوروکراتها گردد – این به همراه اصل انتخابی بودن مقام [مسئولیت] و قابل تعویض بودن تمامی افسران مردمی، همراه با پرداخت مزد کارشان به آنها، بر طبق [ضوابط دستمزد] پرولتاریا، و نه «طبقۀ ارباب»، یعنی استانداردهای بورژوائی، چنین است آرمان طبقۀ کارگر.

این آرمان نه تنها به بخشی از برنامۀ ما بدل گردیده است، نه تنها جایگاهی در تاریخ جنبش کارگری در غرب، مشخصاً تجربۀ کمون پاریس کسب کرده است، این آرمان را نه تنها مارکس ارزیابی کرده، مورد تأیید قرار داده، تشریح نموده و پیشنهاد کرده است، بلکه در سالهای 1905 و 1917، توسط کارگران روسیه، حقیقتاً به عمل درآمد.

شوراهای نمایندگان کارگران، از نظر اهمیت، از نظر نوع حکومتی که ایجاد می کنند، دقیقاً نهادهائی از همان نوع دمکراسی اند که ارگانهای سرکوب قدیمی را به دور انداخته و راه [تشکیل] یک میلیشیای همگانی را برمی گزینند.

ولی چگونه می توان میلیشیا را همگانی نمود در حالیکه پرولترها و نیمه پرولترها در کارخانجات گرد آمده و در زیر کار طاقت فرسای زمینداران و سرمایه داران خرد می شوند؟

تنها یک راه وجود دارد: سرمایه داران باید هزینۀ میلیشیای کارگران را بپردازند.

سرمایه داران باید برای ساعتها و روزهائی که کارگران به ارائۀ خدمات عمومی مشغولند، به آنها مزد پرداخت کنند. این روش قابل اعتماد اکنون مورد تأیید و پذیرش خود توده‌های زحمتکش قرار می گیرد. نمونۀ کارگران نیژنی – نووگرود باید سرمشقی برای سراسر روسیه باشد.

رفقای کارگر، ضرورت برپائی یک میلیشیای همگانی بجای پلیس و دستگاه اداری قدیمی را به دهقانان و سایر مردم بفهمانید! به معرفی این میلیشیا و تنها چنین میلیشیایی بپردازید! این میلیشیا را از طریق شوراهای نمایندگان کارگران، شوراهای نمایندگان دهقانان، از طریق ارگانهای محلی خودگردانی که به دست طبقۀ کارگر می افتند معرفی کنید. در هیچ شرایطی به یک میلیشیای بورژوائی راضی نشوید. زنان را همگام با مردان به خدمات عمومی جلب کنید. مواظب باشید سرمایه داران برای روزهائی که کارگران به خدمات عمومی در میلیشیا مشغولند به آنها مزد پرداخت کنند!

شیوه‌های دمکراسی را در عمل بیاموزید، هم اکنون، به تنهائی از سر تا بن آنرا فراگیرید - توده‌ها را به شرکت فعال، بی درنگ و همگانی در حکومت فراخوانید - این و تنها این است که پیروزی کامل، پیشرفت قاطعانه، با هدف و سیستماتیک انقلاب را تضمین می کند.

 

پراودا شمارۀ 36

3 مه (20 آوریل) 1917

مجموعۀ آثار جلد 24 صفحات 182 – 179

 

توضیحات :

1- منظور اشاره به توضیحات سالتیکف – ششدرین دربارۀ فرانسه است که در طرحهای او تحت عنوان «خارجه» آمده است.

این مصاحبه در ستون «مکاتبات» روزنامۀ سوسیال دمکرات فنلاندی Työmies «کارگر» شمارۀ 122، تاریخ 8 مه 1917 تحت عنوان «مصاحبه با انقلابیون روسی» منتشر شده بود، که در آن خبرنگار چنین مقدمه‌ای نوشته بود:

«من رفیق لنین را که دربارۀ او اخیراً در روسیه صحبتهای فراوانی شده است در ادارۀ تحریریۀ پراودا یافتم. بخاطر کمبود وقت لنین موافقت کرد که بطور خلاصه پاسخ دهد. با این وجود او سؤالهای مرا بدین گونه پاسخ داد.»

Työmies در هلسینگفورس از مارس 1895 تا 1918 منتشر می شد.

2- به برگزیدۀ آثار مارکس و انگلس جلد 1، مسکو، 1962، ص 21-520 مراجعه شود.

 

 

یک انحراف تأسف بار از اصول دمکراسی

نشریۀ ایزوستیا در شمارۀ امروز خود، گزارشی از گردهم آیی بخش سربازان شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان را به چاپ رسانده است. این گردهم آیی علاوه بر موضوعات دیگر،

« این مسئله را که آیا سربازان می توانند وظایف افراد میلیشیا را به عهده گیرند یا نه، مورد بررسی قرار داد. کمیتۀ اجرائی، قطعنامه‌ای حاوی آنچه در زیر آمده است به میتینگ پیشنهاد نمود:

« با توجه به این واقعیت که سربازان باید به انجام وظیفۀ مستقیم خود بپردازند، کمیتۀ اجرائی شوراهای نمایندگان سربازان خواستار عدم شرکت سربازان در میلیشیا بوده و پیشنهاد می کند، کلیۀ سربازانی که در خدمت میلیشیا هستند، بیدرنگ به واحدهای خود بازگردانده شوند.»

پس از یک بحث کوتاه، قطعنامه به همراه اصلاحیه‌ای که به سربازان ترخیص شده از خدمت و همچنین سربازان مجروح اجازۀ خدمت در میلیشیا را می دهد، تصویب شد.»

این مایۀ تأسف است که مضمون دقیق قطعنامه و اصلاحیۀ آن به چاپ نرسیده است. و بیش از آن این واقعیت تأسف بار است که کمیتۀ اجرائی قطعنامه‌ای را پیشنهاد کرده و گردهم آیی نیز پذیرفته که نشانۀ ترک کامل اصول بنیانی دمکراسی است.

به ندرت می توان یک حزب دمکرات را در روسیه یافت که در برنامۀ خود درخواستی برای تسلیح همگانی مردم بمثابۀ جانشین ارتش دائمی، نگنجانده باشد. به ندرت می توان یک سوسیالیست - انقلابی یا یک منشویک سوسیال دمکرات را یافت که جرأت مخالفت با چنین درخواستی را داشته باشد. اشکال کار در اینجاست که امروزه پذیرفتن برنامه‌های دمکراتیک (و یا بیشتر سوسیالیستی) «در اصل»، زیر پوشش عبارات پر طمطراق دربارۀ «دمکراسی انقلابی» و نفی آن برنامه‌ها در عمل، به یک «رسم» بدل شده است.

مخالفت با شرکت سربازان در میلیشیا، با این مضمون که «سربازان باید به انجام وظیفۀ مستقیم خود بپردازند»، به معنای چشم پوشی از اصول دمکراسی و شاید هم به معنای پذیرش غیر داوطلبانه و غیر آگاهانۀ ایدۀ یک ارتش دائمی است. سرباز یک حرفه‌ای است، وظیفۀ مستقیم وی ابداً ارائۀ خدمات اجتماعی نیست – چنین است دیدگاه کسانی که طرفدار ارتش دائمی هستند. این یک دیدگاه دمکراتیک نیست. این دیدگاه ناپلئون ها است. این دیدگاه حامیان رژیم قدیمی و سرمایه داران است، دیدگاه کسانی است که در آرزوی یک گذار آسان به گذشته، گذار جمهوری به سلطنت مشروطه می باشند.

یک دمکرات با چنین دیدگاهی اساساً مخالف است. شرکت سربازان در میلیشیا باعث فروریختن دیواری می شود که ارتش را از مردم جدا می سازد. اینکار باعث گسستن از «سربازخانه‌های» نفرین شده قدیمی، آنجا که گروه ویژه‌ای از شهروندان، جدا از مردم و مخالف با آنان، آموزش می دیدند، جائی که آنان را «با زور به شکل دلخواه درمی آوردند» و برای «وظیفۀ مستقیم» آموزش می دادند تا تنها یک حرفۀ نظامی را دنبال کنند، می شود.

شرکت سربازان در میلیشیا مطلب بسیار مهمی در رابطه با تجدید آموزش سربازان و تبدیل آنان به شهروندان مسلح، تجدید آموزش مردم برای ایجاد [تشکیلات] شهروندان مسلح با روحیۀ خلقی می باشد. دمکراسی، همچنان عبارتی بی ثمر و فریبکارانه باقی مانده و یا یک معیار صرفاً نیم بند خواهد بود اگر این امکان در اختیار تمامی مردم قرار نگیرد که بلافاصله و بدون قید و شرط چگونگی کاربرد اسلحه را بیاموزند و بدون شرکت سیستماتیک، منظم و گستردۀ سربازان در میلیشیا، تحقق این امر ناممکن خواهد بود.

ممکن است این ایراد مطرح شود که سربازان نباید از وظایف مستقیم خود منحرف گردند. هیچ کس نگفته است که باید. بحث و گفتگو در این باره همانقدر ابلهانه است که گفته شود، یک پزشک که بر بالین شخصی سخت بیمار حاضر است حق ندارد برای دادن رأی از بالین آن بیمار دور گردد و یا اینکه کارگری که درگیر تولید است، و مسلماً نباید کارش را قطع کرد، حق ندارد کار خود را ترک گفته و به حقوق سیاسی خود عمل کند، مگر آنکه کارگر دیگری پست او را تحویل بگیرد. چنین مباحثاتی مسلماً پوچ و ابلهانه خواهد بود.

شرکت در میلیشیا یکی از اصول بسیار مهم و اساسی دمکراسی، یکی از مهم ترین ضمانتهای آزادی است (ما می توانیم این جملۀ معترضه را اضافه کنیم که برای تقویت قدرت نظامی ناب و ظرفیت ارتش هیچ راهی بهتر از جایگزین کردن مردم مسلح بجای ارتش دائمی و استفاده از سربازان برای آموزش مردم نیست، این شیوه همیشه در هر جنگ حقیقتاً انقلابی بکار بسته می شده و خواهد شد). سازماندهی فوری و بی قید و شرط تشکیلات یک میلیشیای مردمی همگانی و شرکت بسیار وسیع سربازان در آن میلیشیا از اهمیتی حیاتی برای کارگران، دهقانان و سربازان برخوردار است، به عبارت دیگر این کار در جهت منافع حیاتی اکثریت عظیم مردم است، اکثریتی که به حفظ منافع زمینداران و سرمایه داران علاقه‌ای ندارند.

 

در 25(12) مه 1917 در پراودا شمارۀ 55 به چاپ رسید.

مجموعۀ آثار جلد 24 صفحات 387 - 385

********

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

بمناسبت آغاز سال تحصیلی (1389- 1388)

 

امسال در شرایطی به پیشواز سال تحصیلی جدید می رویم که جامعه ایران رویدادهای سیاسی مهمی را از سر گذرانده است. دانشجویان، دانش آموزان، استادان و معلمان ایران خود در مرکز این رویدادها قرار داشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

خاوران پايان راه نيست


بسیاری از بچه ها این جا بود که می فهميدند، اعدام در انتظارشان است. آن هایی که از قبل حساب کارشان با رژیم روشن بود و می دانستند که زنده از زندان ها بیرون نمی روند، پی می بردند که دیگر آخر خط نزدیک شده است.ادامه مطلب....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

مارکس
 Маркс 1
24 Kb
   Маркс 2
159 Kb
 

انگلس
 Энгельс 1
17 Kb
   Энгельс 2
174 Kb
 

لنین
 Ленин 1
17 Kb
   Ленин 2
42 Kb
   Ленин 3
147 Kb
   Ленин 4
48 Kb
   Ленин 5
61 Kb
 

تروتسکی
 Троцкий 1
86 Kb
   Троцкий 2
29 Kb
 


روزا
 Люксембург
67 Kb
 

ال چه

 Че Гевара
134 Kb

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

دانشگاه سنگر آزادي است، رژيم در تدارك رويارويي با جنبش دانشجويي

 

 

طي روزهاي اخير و در آستانه بازگشايي دانشگاهها، سران ريز و درشت رژيم خود را براي رويارويي با اعتراضات دانشجويي آماده مي كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

راه مبارزه چه گوارا

ارنستو گوارا دلاسرنا زندگی و مرگ خودش را وقف فقیرترین مردمان ستمدیده ساخت و "چه" زمانی که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

یاد فواد همیشه زنده است؟

ادامه مطلب...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

پیام کمتیه مرکزی کومه له یابه مناسبت ٢٨ مرداد، ٣٠مين سالگرد حمله رژیم به کردستان

 http://komoniest.blogfa.com/

28 مرداد سالروز صدور فرمان حمله خمینی به کردستان است. 30 سال پیش در چنین روزی رژیم جمهوری اسلامی در حالی که هنوز بيش از چند ماه از عمرش نمی گذشت، همه امکاناتی را که از رژیم شاه به ارث برده بود و طی این مدت کوتاه توانسته بود آنها را بازسازیی کند، برای سرکوب مردمی که در کردستان از دستاوردهای انقلاب خود دفاع میکردند به کار گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   | 

از چه باید آغاز کرد؟ ( و . ای . لنین )

منبع: آزادى بیان


 

« سال 1901 » 
 « طبقه کارگر در مبارزۀ خود علیه قدرت متحدۀ طبقات ثروتمند، تنها در هنگامی می تواند به عنوان یک طبقه فعالیت کند که یک حزب سیاسی خاص که در مقابل کلیۀ احزاب کهنۀ متشکله از طبقات ثروتمند قرار دارد، تشکیل دهد.»

مارکس و انگلس، قطعنامه های کنگرۀ عمومی جمعیت بین المللی کارگران منعقده در لاهه
 

«چه باید کرد؟» این سؤالی است که در سالهای اخیر با نیروی مخوفی به سوسیال دمکراتهای روسیه، فشار می آورد. مسئله بر سر انتخاب راه نیست (آنطور که در اواخر سالهای 80 و اوایل سالهای 90 مطرح بود) بلکه مسئله بر سر این است که ما کدام گامهای عملی را در راه شناخته شده برداریم و چگونه این گامها را برداریم. مسئله بر سر سیستم و نقشۀ عملی است. باید اذعان داشت که ما هنوز این مسئله یعنی ماهیت و شیوۀ مبارزه را حل نکرده‌ایم، مسئله‌ای اساسی برای حزبی که فعالیت عملی دارد، و هنوز هم باعث طرح اختلاف نظرهای جدی می شود و افشا کنندۀ عدم ثبات ایدئولوژیک و نوسانات رقت انگیز می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت   توسط پرچم سرخ   |